X
تبلیغات
سه شنبه ها

سه شنبه ها

     

      ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت سلام!

      نامه ایی دارم از فاصله ها،

      چندشب بود که من خواب تو رامیدیدم.

      خواب دیدم که فراری هستی!

      می گریزی از شهر!

      پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند.

      جارچی ها همه جا نام تو را می خوانند.

      در همه کوی و گذر قصه ی تبعید تو بود!!!...

      مردم و تیر و تفنگ،

      اسب هایی چابک...

      متهم:قاتل گل های سپید!

      جایزه:یک گل رز...

      و تو می دانی من عاشق گل های رزم!

      دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت؟

      مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟

      نگرانت شده ام.

      بی جوابم مگذار!

            پشت پاکت بنویس:

               متهم قاتل گل های سپید.

                   تو که میدانی من عاشق گل های رزم....

    

                    ******************************

   شماره ی ۲۷ سه شنبه ۱۴ آذرماه ۹۱

                    ******************************

                             

 

 
        

سلام دوستای گلم

امیدوارم بارون پاییزی غمای پاییزی دلتون رو شسته باشه... این هــفته

سعی کردم بعد از تأخیر،تعطیلی و بی نظمی های زیاد با چنـــــــد تا از

پست های مورد علاقه تون بیام تا لبخند رضایت رو لباتون نقش ببنده..در

اینجا ذکر چند نکته ی کوچیک الزامیست، اول اینکه از اونجایی کـــــه ما

همواره گفتیم دست های دوستی رامیفشاریم درخواست دو هفته پیش

سجاد عقیلی مبنی بر همکاری داوطلبانه اش با سه شنـــــــــبه هــا را

پذیرفتیم و به خواسته ی خود سجاد این تصمیم را به نظرســــــــــنجی

گذاشتیم که دوســــــــــــتان ما هم با 53 درصد نظر موافق، به سجاد و

تصمیمش رأی موافق دادن... اما به دلایل خاصی ورق برگشت و اومـدن

سجاد به تأخیر افتاد یا شاید برای همیشه منتفی شد وسجاد نـــیومده

رفت... در هرصورت بدون توجه به حواشی و دلایل آن برای ســـــــجاد

آرزوی موفـــــــــقیت داریـــــــم،......... نکته ی دیگه اینکه جون هرکــی

که دوس دارین سعی کنید تو سوالایی که تو مصاحبه میپرسین بیشتر

به کیفیت توجه کنید و نه کمیت، سوالای کلیشه ای،تکراری و از قبـــل

جواب معلوم نپرسین،آفرین بروبچ... از طرفی این هفته به دلایلی نیـــز

خوشحالم،دلایلی چون حضور مینا رضایی،سمانه دوست فاب نیلو،ماریه

فنایی،رضوانه اکبری و شىدا دوست اسماء دهقان و همچنین برگشتن

هاجر نادری،که جا داره ورودشونو سفارشی خوش آمد بگم،درآخر اینکه

نگران تمام شدن مصاحبه ها و صدسکانس ها نباشید،خیالتون راحت تاده

سال دیگه ایده داریم که براتون رو کنیم و دور هم بگیم و بخنـدیم،،، دم

همه ی وفاداران سه شنبه ها گرم.. دوستون دارم،مواظب خـــــــودتون

                                  باشین،یا علی

                                

 
 

                                    "متولدين آذر"

             

آمنه جعفرى، زينب22، آزاده مختارى، اكرم طالبى، كيميا از درود،معصومه

كاويانپور، مونا شاه اسماعيلى، فرزاد قاسمى، مجتبى كهن، عرفـــــان از

سه پرچمدار سرخ، سميرا قوى اندام، زهرا بستانگر، مريم مذهب، ليــلا

رهبرى فرد، حميده قطب قرمز، آزيتا از گروه جوانه هاى سرخ اميد،محبوبه

     از گروه سرخپوستان، سيندرلا با كفشهاى قرمز و سارا از زاهدان

                                      از راه دوری

                                  دارم براتون آرزویی

                ستاره های خوشبختی و شراب ناب و مستی،

                          آن (خوشبختی) تا ابد و هر روز

                               این (شراب)‌ برای امروز

              تولـــــــــــــدای قشنگ برفی پاییزیتون مــــــــــبارک

    با سپاس از زینب پیزارو ی عزیز بابت آماده کردن لیست متولدین آذر

 

 
 

            صدای هوادار

    

فرشته نجف آبادی: چه بازی عجیبی داره روزگار!!!مامان فاطمه جــــونم،

نازیلام،نیلوفرم سال قبل شام غریبان بابا محمد رفتید!اما من ازهمه جابی

 خبر ازکجا میدونستم که امسال بامریم قراره بیایم شام غریبان شـما؟؟!

چقد دلگیر وغریبانه بود!!!سکوت سرد بهشت زهرا!!کسی از بازی قایــم

وباشک روزگار که خبرنداره!شایدسال دیگه شام غریبان پیشتون باشم!!!


 

امین زارعی:من از این که تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیرم،،،یه جــوری

زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم!!!تمام آروزم این بود،یه رویایی کــه

شد دردم،،،یه بارم نوبت ما شد،ببین چی آرزو کردم!!!!یه عمره باخـودم

میگم،خدارو شکر خوشبخته،،،خداروشکر خوشبختی،چه قد این گفتنـش

سخته!!!نه اینکه تو نمیدونی،ولی این درد بیرحمه،،یه چیزایی رو تو دنیا،

فقط یک مرد میفهمه!!!تمام روز میخندم،تمام شب یکی دیگم،،،مــــن از

حالم به این مردم،دروغ های بدی میگم


سمانه و نیلوفر نجف آبادی: خواستي ديگر نباشي آفرين چه با اراده لعنت

به دبستاني كه تواز درسهايش فقط تصميم كبري را آموختي

سمانه جان خوش اومدی...یادته اولین بار شماره تو کی بهم داد؟کــاش

الان اون موقع بود..کــــــــــــــــاش... اینجا بمون تا یاد دوستامونو جاودانه

کنیم



ملیکا ازحکومت امپراتوری سرخ: ماهانی عزیزارزوجلیلی درگذشت دایی

عزیزت راتسلیت میگویم غم اخرت باشد۲اقای سجادعقیلی پیوستن شما

به سه شنبه و همکاری شماباامین زارعی تبریک میگویم انشاالله امـدن

شماباعث شودبه مرورکدورتهای بچه هاتمام شود؛؛فرشته نازنین فدای

دل سوخته ات شوم کاش میتوانستم مرهمی باشم بر زخم تمـــــــــام

نشدنی ات؛؛؛منیژه رحمانی نازنین چرانیستی؛میناپژمانفرمهربون تبریک

میگم پیونداسمانیت خوشبختی راشاهدباشی؛الی جان چه عجب پیدات

شدبالاخره چطور رضارو راضی کردی دوباره بیای وب(چشمک)ماکه خبر

داشتیم رضا اومدنت به وب قدغن کرده بود



آرزو جلیلی:تقدیم به دایی جاوید عزیزم,تایادت میکنم"باران"
‏‎مــــــی آید,,,

نمیدانستم لمس خیالت هم,وضو میخواهد....! درست سه هفته س که

غم نبودنت آزارم میدهد,حقیقت نبودنت آزارم میدهد چقدر دلـــــــم دروغ

می خواهد...‏‎‏ ‏


 

سمانه: عطرخوب،شيشه خاليش هم مدتها بوي عطر ميده!درست مثل

جاي خالي
تو آجــــووو...

 



تنگ بےماھے: یا امام حسین،خودت ھوادار و پشتیبان جــــوانان باش در

لحظات سخت و ملال آور ڑندگے...

 



شیدا؛ ھمکار تنگ بی ماھی ازبم؛مجلۀ باحال و جذابی دارین..جا دارۀ یۀ

خستۀ نباشید جانانۀ بۀ سردبیر مجلۀ بگم

سلام شیدا خانم.. خوش اومدی آجی.. مرسی،سلامت باشی



امپراطور سرخ:ماکه هرجایی دهنمون سرویس میشه میگن امتحان الهیه!

اگه اینجوری باشه که من دیگه دکترای الاهیات گرفتم..


تنگ بےماھے :دیر باریدے باران...دیر...من مدتهاست در غم نبودن کسے

خشکیده ام

 



زوروقرمزازگنبدکاووس:یه سوتی خیلی خفن ازجناب سردبیر3شنــبه ها:

مسیج دادم  به اقاامین چه جزءهایی بخونم و اینم دقیقامسیج اقاامـین"

سلام بیست و یک و2و 23رو بخون" این 2جزء22بوده ومن امروزکه ســر

زدم به وب متوجه شدم وجز22روخوندم اقای سردبیرحواســـــــــــــتون

کجاست؟!

جان با منی؟؟؟آهان سلام(خنده) خوب منظورم همون بیست و دو بود

دیگه ولی اگه دو رو هم ختم کردی اجرت بیشتر میشه مومن

 


آرزو جلیلی: مقايسه وجدان انسان باحيوان:شيربه آهوحمله كـــردواو را

كشت متوجه شدكه آهوحامله است شيرسعي كردهرطوركه شده بچه

آهوزنده بماندامانشد!شيركنارآهووبجه اش خوابيدتعجب كردم نزديكتركه

شدم ديدم كه شيرازغصه ي اينكه بجه آهوزنده نبودسكته كــــــــرده و

اونيزخوابيده اماانسان...!!!...؟؟؟...


زوروقرمزازگنبدکاووس:پیزاروی قشنگم مر30ازلطفت منم طرفدارمشـتاق

پیامهاوشعرای رمانتیکت هستم فدات دوست گلم...کاش برگرده جادوگر

سرخمون به خونش پرسپولیس احتیاج داره به جادوی جادوگـــــــــــــربا

تعصبمون...

 


تنگ بۓماھے(اسماءدھقان اڑبم): فرارسیدن ایام تاسوعاوعاشورا روبھتون

 تسلیت مےگم.التماس دعا..maryعڑیڑواسھ شفاےآبجیت دعاکـــــــردم.

لیلےحسینےگلم نوشتھ ات درموردپرسپولیس عالےبود.اڑبیســـــــت من

ھجدھ وبیست وسھ صدم بھت مےدم(ببخش اگھ دستتم تونمـــرۀ دادن

پایینۀ)"برادران شھرکےباتاخیر اندک(فقط فوق فوقش چندھفتھ وچندروڑ)

تسلیت منو ھم بپڈیرین(باچشمانۓغرق التماس)..ماندانا ناریانـــےعڑیڑ.

من اینجام دادا..شرمندھ شما؟ھمین اول بگم من قصداڑدواج نـــــــدارم

مےخام درس بخونم..گل پسرھاوگل دخترھاےماھانۓلطفا تو ســـــایت

بجاےاسمم اڑلقبم استفادھ کنید(شرمندھ آخھ اھل امضاءدادن نیســتم

واڑمشھور شدن متنفرم..عق)امین دادا یۀ قسمت واسھ سوتــــــــــےو

خاطرات بچھ ھا بڈار


زوروقرمزازگنبدکاووس:پرسپولیسم داره جون میگیره بابــــــــــــــرداش،

پرسپولیسی که جونمون درمیره براش باهربردش یه جون تازه میگیریم

وباباختاش...بردای شیرین پرسپولیسم انشاا...که ادامه داشته باشه

تااخرفصل...پرسپولیسم اول بشی اخربشی دوست داریم



پسر تیشرت قرمز:کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگه داشتن

یکدست و زنجیر کردن یک روح را،اینکه عشق تکیه کردن نیست ورفاقت

اطمینان خاطر، و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌هـــــــا

معنی عهد و پیمان نمی‌دهند،کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشــید

هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری،باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به

جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد،یاد میگــــــــــیری که

میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی، یاد می‌گیری

که خیلی می‌ارزی...


زهرا ستاره سرخ: کودکان گذشته ندارند .دوست را چندان قوت مده که

اگر دشمنی کند تواند،ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می توانـــــــد

خریداری کند،مواظب باشید حقیقت را لابه لای آرزوهای خود گــــــــــم

نکنید،فرصت چیزی است اگر زیاد به دنبالش بگردید از دســـت می رود،

راستی و حقیقت پیشه ایست که هرگز ورشکستگی به دنبال ندارد،اگر

باور کنیم که جاودانه نیستیم قدر یکدیگر را می فهمیم و باعث آزار کسی

نمی شویم،هیچ وقت برای چیزی که نداریدناراحت نشوید بلکه به خاطر

آنچه که دارید شاد باشید... جمعي ازماهاني هاي عزيز من بابعضي از

اون بچه ها كارمهم دارم


میکروب شناس: به سلامتی اونی که میتونست ازت انتقام بگـــــــیره،

میتونست توجمع خرابت کنه،میتونست اشکت رو دربیاره،میتـــونست...

ولــی دلــــش نتونست...! پیزاروی جونم و یکی یه دونه پســــرم امین

عزیزم خوشحالم که دارمتون

مرسی مامان زیورم... من نوکرتم مامان



امین زارعی و دهاتی تنها(دو نیمه ی قرمز از جنوب و شمال): روزگــاری

سمت رودها به دریائی می ریخت که امروز مرده است،دریائی از مرواردید

های سبز و درشت از جنس نور،امروز هم سمت نگاه آفتابگردان ها به

همان سوست!امروز هم رودها قصد همان دریای خشکیده را دارند...

 



آرزو جلیلی: خداتنهاروزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیـــــــــشود،

تنهاکسیست که بادهان بسته هم میتوان صدایش کرد،تنهاخریداریست

که اجناس شکسته بیشترمیخرد،
اوتنهاکسیست که وقتی همه پشت

کردندآغوش میگشایدووقتی همه تنهایت گذاشتندمحرمت میشود....

 

مریم درویشی و معصومه صادقی واسماء دهقان:تو را هر دم صدا کردن

چه زیباست. به ر نگت اقتدا کردن چه زیباست.ای تیم سرخپوش ومهربانم

 برایت جان فدا کردن چه زیباست.‏mary‏ عزیز برای خواهرت دعا کردم.

الی کجا بودی؟؟ خوش اومدی؟

 

 

دختری از شهر باران:زینب پیزارو جان گفته بودی خودم رو معرفی کنم..

هنوز زوده یه کم فکر کن شاید بشناسی!میدونی چیه زینب جون؟خودمو

معرفی کنم که همه ی نقشه هامم به باد میره!!!

جان؟؟ نقشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

 

مریم درویشی:ای آب فرات از کجا می آیی؟؟ ناصاف ولی چه با صفا

می آیی! خود رانرساندی به لب خشک حسین! دیگر به چه رو به کربلا

می آیی؟؟

 

 

مریم زمانی:به همه دوستای گلم که عزیزاشونو از دست دادن تسلیت

میگم ان شاله غم آخرتون باشه

 خدا عمرت بده مریمی...

 

مریم زمانی:محرم ماه بالیدن است نه نالیدن....

بساطش آموزه است نه موزه.....

تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن....

نماد شعور مذهب است نه شور مذهب.....

منتظران مهدی به هوش باشید... حسین را منتظرانش کشتند!!!!!!!!

 

 

مریم درویشی:از ‏redmanبه خاطر زندگی نامه ی سید جوادذاکر تشکر

میکنم عالی عالی بود .از دیگر مداحان مانند حاج محمود کریمی. سید

میر داماد. حاج مهدی منصوری و..... باشه عالیتر میشه

 

 

مریم درویشی:کربلا یعنی کرامت داشتن، رفتن وبا خود گل کاشتن، کربلا

یعنی دل یا هوزدن، برسر نعش جوان زانوزدن، کربلا آغاز راهی شب دراز،

کربلا یعنیسلام یک نماز، کربلا یعنی نرفتن زیر بار، کربلا یعنی دویدن روی

خار، کربلا هر دادخواهی را امید، کربلا نیروی زانو ی شهید، کــــــــــربلا

دیباچه ی مردانگی وفرزانگی، یک زن وهفت آسمان مردانگی، کربلا غم

خانه یافسوس ماست، کربلا عطرگل ناموس ماست، گرچه باید با غمش

بگریستند،عزا داریها قبول

 

 

پروانه ایرانپرست بادیگارد استقلال:من و دل همنفسیم با نفس خیال تو

نفسم همنفسم هر نفسم فدای تو ....تقدیم به نامزدم میثم جان

 

 

احمدرضا اسدیان:امین دادا به دوستای گلم بگو رو دو - سه جز برای

ختم قرآن می تونن رو من حساب کنن.منتظر هستم

دادا وقتی کامنتتو دیدم که یه دور ختم قرآن تموم شده بود..اگه درخواست

داری به وبلاگ نازگل سر بزن.. اگه هم خوندی اجرت با امام حسین(ع) 

 

 

زینب22همیشه آبی ازخرم آباد:مهربون گتم زینب قشنگم و همــــــه ی

دوستان غریوی نازم از اینکه بیادم بودین و تفلدمو تبریک گفــــــــــــتین

میبوسمتون...دوستتوووووون دارم از نینجا تا خداااااااااااااااااااااا......

 

 

مریم زمانی:سلام به همه دوستای گلم محســــن بلا و جتی مر30 از

لطفتون جفتتون برام عزیزید البته محسنمیدونی که اول صف نیســــتید

ههههههههه محسن ببینمت با اون گوشیت میکوبم توسرتجتی جان من

گنبد من بلوار دانشجو بودم. گنبد چیش قشنگه که پسراش باشـــــــن

ههه مریم جون(ماری)خوش اومدی عزیزم مواظب هم استانی ما باشی

خانومی . یکم که چه عرض کنم خیلی بلاست روتو برگردونی معـلوم

نیست از کجا سردرمیاره. خلاصه اول خدا بعد شما حواست بهش باشه

جیجرطلا آمنه عزیزم خانوم دکتر من و زهرا ستاره سرخم ممــــنون که

همیشه خبرمو میگیرین و بیادمین دوستتون دارم هـــــــــــــــــــــــــوارتا

چن وقت بود وب رو ندیدم برا همین با تاخیر بهتون جواب دادم شرمنده

 

 

الی رشنو و آقا رضاش:تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام محـــــــرم و

تاسوعا و عاشورای حسینی ...وتسلیت به داداش امین..

آخی الهام چقد خجالتی شده.... مرسی خانوم خانومااااا.. خدا عمرتون

بده... داداش رضا خوش اومدی،اینجا از خودتونه

 

 

 

افسانه میناوند:خدای من ! تو این روزهای بی کسی ....چــــــــرا به داد

نمیرسی ؟؟؟فرشته نجف آبادی عزیزتر از جانم ... وقتی به صحنه کربلا

می اندیشم ، به صبوری خانم زینب کبری (س) و مصیبتی که بر سر آن

بانو امد .خواهری که شاهد جنایات یزید و یزیدیان بود ، خواهری که پرپر

شدن برادر عزیزش حسین ، عباس علمدار ...را به چشم دید ، حتی به

 کودک شش ماهه اش هم رحم نکردند . با خود میگویم خدایا عــــجب

 صبری داشت بانو ....مگر می شود مصیبتی به ان بزرگی صبر و مقاوم

 بودن بانو ی کربلا ....من و تو نمی توانیم مثل زینب باشـــــــــــــــــیم .

میدانم فرشته ی من ....! داغ مادر و خواهران عزیزتر از جان چقــــــــــدر

 درد ناک است . کسی درک نمی کند مگر در آن شرایط باشد امــــــــــا

 خوب من !!!! با عذابی که تو میکشی عزیزانت آرام نمی گیــــــــــرند .

 سخت است به خدای حسین (ع) سخت است و طاقت فرســــــــا ....

اما تو می توانی با مدد به بانوی کربلا صبور باشی و محکم !! فـــــدای

 اشکات بگذار عزیزانت در آرامش محض باشند . پس قوی و صبرزینبی

 داشته باش این را هم بدان (ان ا...مع الصابرین )خداوند صابـــــــــران را

 دوست دارد و هرگز تنهایشان نمی گذارد .یا حق......

 

 

خدیجه مداحی:سلام ســلام!!! اول از همه یه عالمه تشکر از دوسـتای

خیلی خوبم فاطمه تبسمی، زینب پیزارو، مینو فرجی، کتی، ملیــــــکا از

حکومت امپراتوری سرخ و Redman که بهم لطف داشتن (امیدوارم کسی

رو جا ننداخته باشم،چون چند هفته میگذره)راستش من این دفعه نیومدم

که بمونم، هنوز اینقدر درگیرم که وقت کامنت دادن ندارم... ایـــــن دفعه

اومدم یه کم گله کنم از بچه های خوب ماهان هممون می دونیم که راه

اندازی یه وبلاگ واسه دور هم جمع کردن بچه ها یه کار خیلی عالی بود

که امین شروع کرد، ولی بهتره یه کم توقعمون رو بیاریم پایین.... خــوب

می دونیم که امین برعکس پرسنل ماهان هیچ منبع درآمدی ازاین سایت

نداره و اگه این کارو ادامه میده فقط به خاطر احترام به بچــه ها و دوس

داشتن اوناست... امین هم مثه همه ماها یه آدم معمولی باکلی کارهای

روزمره است. خیلی از ما حتی فرصت یه کامنت گذاشتن رو هم نداریم،

چه برسه به آپ کردن.....کل یه وبلاگ.... پس اگه می بینیم دیر آپ میشه

بهتره بهش غر نزنیم و خودمون رو بزاریم به جاش یا انتظار نداشته باشیم

همون لحظه جوابمون رو بده و اگه نداد تهدیدش کنیم به کامنت نذاشتن

اینقدر اینجا کامنت زیاد هست که شاید دیگه کامنت نذاشـــــــتن یه نفر

 واسه امین اونقدر تفاوت نداشته باشه، پس بفهمیم فقط با تهدیــدامون

 دل یکی رو میشکونیم...و خیلی چیزای دیگه.....

شاید امین زیاد راضی نباشه از این که من این کامنتو گذاشـــــــتم ولی

چند روز پیش که باهاش حرف می زدم دلش پر بود از بچه ها! گفتـــــم

شاید بهتر باشه یه تلنگری به ماهانیای عزیز زد که بدونن اگه کــــسی

 چیزی نمیگه به این معنی نیست که دلش از دست کارامون نشکسته

 باشه....بیاین از این به بعد یه کم رعایت کنیم، توقعمون رو بیاریم پایین...

ببخشید که یه کم رک حرف زدم...

قربون تو برم عزیز دل امین،مررسی آجیم،.. چی بگم والا؟(خجالت)،ولی

من مخلص همه ی دوستامم... دعام کنین بچه ها

 

 

تكنازآبي:أسماجووووون‏(تنك بي ماهي‏)ستاره ي سهيل شدنت بدجور

حالمو كرفته!‏:‏(بابا به كي بكم دلم واسه ديدنت لك زده؟‏!اكه دستم بهت

برسه رواااااني...‏!!!‏

 

 

فاطولی:اجی مینوی عزیزم(اسدی)درگذشت خاله عزیزت رو صمیمانه به

تو و خونواده محترمت تسلیت عرض می کنم و امیدوارم غم آخرتون باشه

مینو جان ما هم درگذشت خاله ی عزیزتوبه خودتون و خونواده ی محتـرم

مرحومه تسلیت میگیم... خدا صبرتونون بده و رحمتشون کنه

 

 

مینارضایی حامی پروین_کرمانشاه:سلام.از کجا شروع کنم؟با چه رویی؟

بار اولی که با اطلاع نیلوفر وارد وب قبلی شدم با یه متن برا غم ازدست

دادن ناصرحجازی شروع کردم...حالا...حالا باغم ازدست دادن خود نیلوفرو

نازی...چند روزه حالم خرابه شکم هنوز,میخوام ی اعتراف کنم شــــاید

تسکین خودم بشه شاید وجدان نداشتم...ارام بگیره اینکه بچه ها من...

من بی لیاقت ترین,به درد نخورترین,بی معرفت ترین,بی مرامتــــــــــرین

دوستای نیلوئو نازی بودم.فرشته تو منو ارام کن فرشته چیکار کنم؟حالم

خوش نیست.......فرشته شبا خوابم نمیبره قلبم یجور بدیه خیلی بد,خدایا

منو ببخش اما اینبار شاکی ام خدایا همیشه شکرت کردم تو خوشـــــیو

ناخوشی گفتم شکر...الان چی بگم؟بچه ها هیچکدوم نمیدونید تو قلبم

چه خبره.........خدایا دیگه کی روز تولدم غافلگیرم کنه؟ها؟اجوهای خوبم

کجایید؟اس ام اساتون هنوز تو گوشیمه وقتی میخونمشون قلبم فشرده

میشه ...اجوهای خوبم حلالم کنید توروخدا فرشته فرشته کمکم کن...

من و تو چه بی کسیم وقتی تکیه مون به باده.....

سلام مینا جان.. خوش اومدی اما چه خوش اومدنی؟ داغ این اهــــــالی

هنوز تازس... روزی که دنبالت میگشتم و برات ایمیل گذاشتم همه چی

خوب بود... نیلو بود،نازی بود،با ما نفس میکشیدن و با مادرشان نفــــس

میکشیدن... فرشته خوب بود،اما... صد داد از این اما...  

 

 

مینارضایی حامی پروین_کرمانشاه:امین حالم خوب نیست.کاشکی

دوباره پیدات نمیکردم...........

 

 

فاطمه ابراهیمی: تو هم رفتی مثل هرچی که داشتم -- مثل عمری که

پای تو گذاشتم مثل هرچی که تو این باغچه کاشتم تو هم رفتـــــــــــی

تو هم رفتی چه ساده لحظه ی رفتن -- تو آینه پیش چشم من من و با

دستای کوچت کشیدی بر صلیب تن منی که با تو گُل کردم -- تویی که

باورم کردی شکفتم در مسیر باد....تو رفتی پرپرم کـــــــــــــــــــــــردی

تو ای ما بین من تنها -تو ای هر بیت شعر من توهم با من شدی دشمن

تو هم رفتـــــــی تو هم رفتـــــتی شدی دشمن!!!!تو هم رفتــــــــــی

مثل هرچی که داشتم -- مثل عمری که پای تو گذاشتم مثل هرچی که

تو این باغچه کاشتم تو هم رفتـــــــــــــــی

 

 

 

مینا پژمان فرد:امین جان تسلیت میگم...انشا الله غم آخرت باشه.ببخشید

دیر شددسترسی به نت نداشتم.

 مرسی مینای عزیز... خدا عزیزاتو براتون نگه داره،، ممنون دوست خوبم

 

آمنه جعفری:محسن جان(رد من) از تهیه زندگینامه سید ذاکر ممنون.لطفا

از حاج محمود کریمی هم مطلب تهیه کن.مرسی از لطفت. افســـــــانه

بی ریایم مرسی از لطفت.دوستی با شما برام افتخاره خانــــــــــــومی،

مصاحبه ات حرف نداشت.لذت بردم از حرف زدنت؛یه جورایی دلنشینی

اجی افسانه.آرزو جلیلی عزیز درگذشت دایی بزرگوارتان تسلیت میگم.

 

 

تكنازآبي:سلام عزيزان؛نتونستم لطف ومحبت دوستانمو بدون جواب بذارم

و بقولي دست رد به سينه شون بزنم و...خلاصه اينكه من بركشـــتم!!!

ازلطف دوستان عزيزم امين زارعي؛اسماتنك بي ماهي؛مليكاازبوشــهر؛

زينب بيزارو؛جتروي آبي وردمن بي نهايت متشكرم؛دوستتون دارم زيااااد!‏

خواستی ببینی چقد عزیزی دیگه که دیدی چقد فدایی داری(چشمک)

خوب کردی برگشتی خانم گل 

 

 

افسانه میناوند:حکایت رفاقت،حکایت سنگ های کنار ساحله ! اول یکی

یکی جمعشون می کنی تو بغلت ، بعدش هم یکی یکی پرتشون میکنی

 تو دریا ، اما بعضی وقتها یه سنگ های قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت

نمی تونی پرتشون کنی ...آرزو جلیلی نازنینم غم از دست دادن دایی

عزیزت دلم را اندوهگین کرد با عرض تسلیت از پروردگار بی همتا برای تو

مهربانم و خانواده عزیزت صبر و شکیبایی خواهانم . السلام علیک یا ابا

عبدالله حسین (ع) ...مولایم سال هاست درتب و تاب آمدنم به حــــرم

آسمانیت می سوزم !!! این عاشورا نیزگذشت اما تو خود وعـــده دادی

پس ساعت یازده ونیم ظهر عاشورا ....باز هم چشم به راهم تا محرمی

دیگر و براورده شدن آرزویم ....مو لایم عاشقانت را دریاب .....یا حـــق...

 

 

تكنازآبي ازديارنااميدي:جقد سخته ازشدت بغض كلوت دردبكيره؛بهت بكن

هواسرده؛لباس گرم بپوش!!‏:‏(‏

 

  

آمنه جعفری:داداش سجاد عزیز به جمع سرخ و باصفامون خوش اومدی.

ایشاالله با حضور شما و مریم عزیزت و سامیار جون روند دوستی های

ماهانی ها پایدارتر شه.قدر دان این لحظه های پر از ارامش و دوستی

هستم...

 

 

فاطولی:تشکر می کنم از همه عزیزانی که هفته پیش نسبت بمن لطف

داشتن غیر از اونی که خودشو پ.کاظمی معرفی کرده بــــــــــــــود...

نمی دونم هدف کسی که اون کامنت رو کگذاشته بود چـــــــــی بود؟

فقط می دونم بی هدف نبود!!! در اینکه اون کامنت از طرف پ.کاظمی

 گذاشته نشده هیچ شکی وجود نداره... چون ایشون هیچوقت اسم

 منو توی کامنت نمیاره...اگرم بخواد بیاره هرگز بمن فاطولی نمی گه...

بلکه منو با اسمی که خودش روی من گذاشته بود خطاب می کنـــه...

اگرم ایندفعه خواست کامنت بذاره لطف کنه اون کلمه رمز مربـــــــوطه

 رو بکار ببره تا من مطمئن بشم که خودشه!!!!بعدش اینکه الی ملوسم

خیلی خوشحالم از برگشتنت.

نگران نباش آجولی فاطولی ما هم به همین نتیجه رسیدیم... خوب متوجه

میشم کیا هستن که جای بقیه کامنت میذارن... و البته بعید میدونم کار

یه پسر باشه.... بذار این دو سه نفر اینقد کامنت بذارن تا چشـــــشون

درآد...کیه که محل بده؟(چشمک)

  

 

افسانه میناوند:حساب همه بغض های فروخورده حســـــــــــــــاب همه

حرفهای ناگفته حساب همه آه های از دل برآمده همه اشـــــــــــک های

ریخته شده حساب همه خوابهای نکرده وپراز تشویش وکابــــــــــوسهای

 شبانه همه یک جا صاف شد حساب شد آن هم دریک حـــــــــــــکم بود!

حکم بی گناهی ام....حساب روزهای بی حوصله گی حســــــــــاب بغض

 های گلوگیر همه یک جا حساب شد در آن حکمی که حاصل صـــــــبرم

بود!تاب آوردم در اوج بی تابی میدانستم خدایی هست که در همیـــــــن

 نزدیکی ست.من جواب گرفتم جواب پنهان کردن اشکهایم را پشــــــت

پلک هایم بغضم پشت سکوتم...من فهمیدم من حــــس مردم درک کردم

 من به باور رسیدم که صبر پاداش آدمی ست صبوری کردم چه روزهــا

یی که روزه سکوت گرفتم و تیزی حرفهای نگفته ام قلــــــــبم را به درد

می آورد!با خودم قول داده بودم آرام باشم صبوری کنم به دلــــــم قول

 حکم بی گناهی ام را داده بودم میدانستم بد قول نمی شــــــــوم من

که گناهی نکرده بودم خطایی نکرده بودم میدانستم خدایم هســـــــــت

 در همین نزدیکی ها تنهایم نمی گذارد.. حرف من این است مـــــــــن

زجر کشیدم روزگارم سخت گذشت به گناهی که نکرده بودم گـــــــریه

 کردم اما حکم بی گناهی ام آبی بود بر آتش مرهمی بودبر زخـــــــــــم

 بازپس گرفتم همه چیزم را...دراین دنیا تهمت زدن آسان هــــــــست اما

اثبات بی گناهی خیلی آسان نیست بیاییم وجدان های خـــــــــفته مان

 را بیدار کنیم بترسیم از فردای قیامت بدانیم خدا هست خدا عاشـــــــق

 بندگانش هست خدا از حق خود میگذرد ولی از حق بنده اش هـــــرگز.

درتمام روزهای سختم خدایا...بادوصبوری یوسف پیامبرت صبـــــــرم را دو

 چندان میکرد خدایا حتی یادآوری یوسف ات که در عین بی گنــــــــاهی

 جور مجرم بودن را کشید درد هایم را التیام می بخشید.فارغ شــــــــدم

 از درد فارغ شدم از فکر های مغشوش از حرفهای تلخ خدایا حاکــــــــم

 بودن چه سخت است باران میبارد چتر به دست حکم بی گناهـــــــــی

 در دست ببار باران من چترم می بندم توفقط ببار...من یاد گرفتـــــــــــم

هیچ زمستانی ماندنی نیست حتی اگر تمام شب هایش یلدا باشــــــد

خدایا سپاسگزارم

 

لیلی حسینی:پرسپولیسم صاحب تمام احســــــــاسم من قول داده ام

 تا ته عاشقی با تو بمانم هنوز احساسم همان حســــی است که روز

 اول دلداده ات شدم نه رنگ پریدگی پاییز عشقم را کمـــــــرنگ کرد ونه

 فصل یخ بندان زمستان عشقم را سرد کرد میخــــــــواهم پا به پای تو

بزرگ شوم دلدادگی کنم دنیای دلدادگی ات خیلی آسان نیــــــــــست

اما به دلدادگی ات می ارزد پرسپولیسم ابدی ترین احـــــــــساسم من

 از دلدادگی تو به صبوری رسیدم من از دلدادگی تو به باور رســــــیدم

 به امید رسیدم من از دلدادگی تو معجزه دیدم من از با تو بــــــــودن به

 خیلی چیزها رسیدم پرسپولیسم وارث تمام نفس هایم وقتی دلــــداده

 ات شدم که ماه به تو حسود شد خودت که میدانی برای من مـــــــــاه

با تمام ماه بودنش فقط سه حرف داشت ولی تو برای دنیای مـــــــــــن

حرف نداری فراتر از هر حرف و واژه ای ..از اینکه اسطوره تعـــــــــــــصب

داش علی کریمی نامزد مرد سال آسیا شده افتخاری برای فـــــــــوتبال

 ایران وپرسپولیسی ها اول اینکه خئا کنه علی عزیز انتـــــــــــخاب اول

باشه اکه نشد هم هیچی از ارزش های کریمی کم نمیـــــــــــــشه .

پرسپولیسم عشق ابدی ام بی تو هرگز...

 بنازمت لیلی..داری کولاک میکنی با قلمت... راستی سارا چرا نیست؟

 

 

فاطمه ابراهیمی:هر وقت کم می آورم می گویم اصلا مهم نیست

اما تو که می دانی نبودنت چقدر مهم است....!ا

فاطی نبینم به آجیم اینجا بد میگذره؟ها؟فدای آجی خجالتی و ساکتم

 

 

فاطمه ابراهیمی:آن کس که میگفت دوستم داره، عاشقی نـــــــــبود که

 به شوق من آمده باشه، رهگذری بود که روی برگ های خشــــــــــک

 پاییزی راه میرفت، صدای خش خش برگها همان آوازی بود که مــــــــن

 گمان میکردم میگوید: دوستت دارم

 

جت روی آبی:سلام عزیزان حاجی جت روی آبی این هفته هم یکی رو

نقد کردماما این دفعه کلی ترسیدم که آبجی افسانه میناوند رو نقد کنم

یا نه... آخه تازه حافظ کل قرآن شده ترسیدم که اگه نقدش کنم یه دعا

بخونه یا یه آیه بخونه منو از زمینو آسمون محو کنه ها ها ها بعـــــــــــــد

یه خورده فکر کردم و مصاحبه شو خوندم دیدم که نه اینجوریا هـــــــــــم

 نیست آدم بسیار خوب و با خدایی هستش بعدش یه خـــــــــــــورده

ترسم ریخت اینم نقد افسانه میناوند از زبان جت روی آبی حــــــــــــرف

 های داخل پرانتز از زبان میناوند و بیـــــــــــــرون پرانتز جت آبی...1.(اوه

اوه اونقد هم معروف نیستم که این همه ازم تعـــــــــــــریف میکنی)ببین

 افسانه حالا امین یه چیزی گفت تو زیاد جدی نـــــــــــــگیر...2.(قرار شد

 هر کسی پای مصاحبه اومد صداقت داشته باشه هرچـــــــــــــند اگه به

 ضررش بود)هیچ ماست فروشی نمیگه ماستم ترشه 3.(بخاطر همــــــه

دوستای وبلاگ و خود تو(امین)مصاحبه میکنم) نه تو رو خـــــــــــــدا بیاب

خاطر کلینتون مصاحبه کن 4.(احساس عجیبی دارم نه بازیگــــــــــرم نه

 ورزشکار) مگه دخترا احساس هم دارن...همه پسرا دســـــــــــــــت و

هوراااااااا آه واویلااااااا لیلی دوست دارم خیلی تو لیلی من مجـــــــنون ...

 5.(اگه مث ماهان دفتر بود حتما واسه مصاحبه اگه دعوتم میـــــــــکردن

 با سر یا کله میرفتم)بابا به جون امین تو جوگیر شدی این دفعه هـــــــم

 اشتباهی شده مطمئن باش دیگه تکرار نمیشه 6.(همه مجـــــــــله ها

یا هفته نامه ها که ورشکست نمیشن که... باید مدیریت عالــــــــــــی

باشه)یعنی غیر مسقیم به امین داری میگی مدیریت نداره آخییییییی

 دلم خنک شد آی امین بیچاره روز روشن رک و راســــــــــــــــت دارن

 تخریبت میکنن امین فکر اینکه 3شنبه هارو هفته نامه کنـــــــــــــی رو

بنداز دور آبروی 70ساله ات در عرض چند دقیقه رفت 7.(خـــــــــــــبر

 هایه ورزشی کمه)باشه از هفته بعد سعی میکنیم خبرهـــــــــــــای

 هم از راز بقا؛سرندیپیتی؛لوک بد شانس؛علی بابا به هـــــــــــــمراه

سند باد؛عمه شادونه و دایی پوووووووورنگ بزاریم

.(به نظرم آدم هایه رک و روراست تو زندگی موفق ترن) اما مـــــــــــــن

 کاملا مخالف اولی هستم آخه من روک اصلا نیستم اما تا الان تـــــــــــو

 زندگیم 100% موفق بودم اما دومی رو باهات موافقم 9.(پس بیایــــــــم

 واقع بین باشیم)ببخشید میشه یه لحظه عینک واقع بینیتو بهـــــــــــــم

 قرض بدی 10.(جالبترین پستای وب 100ســــــــــــکانس و صدای بارون)

منم میگم جالبترین پستای آبگوشت یکی آبشه یکی هم گوشتـــــــــش

 11.(یه جمله درباره سایت گفتی که استراحت گاه بیــــن راهی زندگی

 ماهانی ها) منم میگم عزیز بش به کناروم ز عشــــــــــقت بی قراروم

بخدا طاقت نداروم... 12.(حسادت به داشتن و نداشتن آدم ها فقـــــط

 باعث نابودی خودشون و اطرافشون میشه بعدشم پشیــــــــــــمون

میشن) یه کلام از مادر عروس 13.(با خوندن دنـــــــــــــیای اون روزای

ما اشک از چشام جاری میشه) منم با خوندن دنیای ایــــــــن روزای ما

 خنده بر لب هام نقش میبنده 14.(از پاییز 76 ماهانی شدم) مــــــــــنم

جولای بهمن ماهه تابستونه 1860هجری شمسی قمری میـــــــــلادی

 15.(اختلافاتی که بین ماهانیا بود فقط میتونم بگم که متاســـــــــــفم)

 منم میگم خوشبختم 16.(حاضرم برای انتشار دوباره ماهــــــــــــــــــان

100هزار تومان واریز کنم) 20هزارتومن هم من میـــــــــــــزارم روش تا

 فقط صبحانه ی یه روزشونو بس کنه وااااااای افسانه داره با ســــــــــاتور

 میاد دنبالم غلط کردم ...خوردم حرفمو پس گرفتم باشه همـــــــــــــون

50هزارتومنه خودت 17.(همه ماهانی ها خوشگلند اما نمیــــــــــگم کی

 از همه خوشگلتره) بابا چرا خجالت میکشی بگو جت روی آبی دیگــــــه

من که اجازه دادم 18.(دوست دارم با آمنه جعفری و مریم درویشــــــی

 در ارتباط باشم)منم با لیلی و مجنون 19.(گفتی بهترین ماهانـــــــــــی

همه و بدترین ماهانی دشمناشن)بهترین فرد تو وب کسی اســـــــــــت

 که همه دوسش دارن و محبوب هستش و بدترین هم نــــــــــداریم 20

.(دوست دارم نفر بعدی واسه مصاحبه لیلی حسینی و پیـــــــــــــزارو

باشن)منم میگم بزبز قندی و خانواده دکتر ارنســــــــــــــــــــــــــــــــــت

26.(سخت تریت شغل دنیا قاضی هستش که جون یه نفر بـــــــــــــــــه

حکمش بستگی داره) منم میگم بیکاری و میتونه این هم باشـــــــــــــه

سخت ترین شغل دنیا اینه که تو این دنیا هیچی نکاری و اون دنـــــــــــــیا

 هیچی برداشت نکنی این مطلبم و جوابم مث این میـــــــــــــمونه که یه

 کشاورز میکاره اما همش خراب میشه یا سیل با خودش تمـــــــــــــام

 زحمت هاتو میبره خودم از این جوابم خییییییلییییی خوشـــــــــــــم اومد

 چه جوری به فکرم رسید خدا میدونه 27.(تو یه خانواده 7نفــــــــــری به

دنیا اودم و بچه اول خونواده ام) آخییییییییییی طلفکی از اینــــــــــکه بچه

اولی خیلی خوشالی نههههههه الهی بمیرم دلت بسوزه من بچــــــــــه

سومم حسود هرگز نیاسود چه جالب خونواده ما هم 7نفره هســــــــت

 اما هر موقع خواستم بشمارم همیشه کم میومده نمیدونم چــــــــــــرا

 فک کنم فهمیدم آخه اکبر که بچه اول هستش نمیشمردمــــــــــش ها

ها ها 28(اصلیتم تهرانیه اما بابام و مامانم اردبیلی هستن) امـــــــــا من

 آتن...بچه ها آنتن نه ها آتن(یونان) بابام آلمانی مامانمم بریتانیـــــــــای

29.(جنوب تهران میشینم) منم شمال بالای دریای سیاه درســـــــــــت

بین جبل الطارق و رود اترک میان خط استوا که گنبد و اســـــــــترالیا رو

از هم سوا میکنه و می مونه یه خشکی که بهش میگن بیــــــــابون آره

 تو بیابونم 30(اهل بیرون رفتن با دوستامم) منم اهل زنگ آیفــــــون زدن

 مردمم و فرار 31(تجریش و دربند رو دوست دارم) منم خر مشتــــــــی

 ممدلی و گاو حسنقلی رو 32.(تو دل برو ترین ماهانـــــــــــــی امین

هستش) بچه ها دروغه و کذب محض باور نکنید 33.(مشـــــــــــهد رو

 واسه زندگی دوست دارم) منم لاف دشکم رو 34.(مادیات تو زندگیم

 مهمه) منم معنویات 35.(اگه یه روز زنده باشم از دیگران حــــــــــلالیت

میطلبم) منم میبخشمشون...من یه چیزی رو همیشه به خـــــــــــــودم

گفتم و میگم و بهشم اطمینان دارم اونم اینه که آدم اینقد بایــــــــــد تو

 زندگیش خوب باشه که روز آخر نیاز به حلالیت مردم نداشـــــــته باشه

 و روز اخر رو فقط رازو نیاز کنه با خدا و شاد باشه و دیگـــــــــــــران رو

ببخشه بجایه اینکه حلالیت بطلبه موافقا بزنن لایــــــــــــــــــــــکوووووو

36.(مدل گوشیم نوکیا 7610) مدل گوشی من ســـــــــــــکه اییه از این

 قدیمیایه که همه تو صف وا میستادن 37.(پس انداز بانــــــــــکی ندارم)

 این شماره حسابم تو سوئیس (09359667779) لطفا مزاحـــــــــــــم

 نشین...شدینم شدین 38.(لباسی که میخرم مارکش اصلا مـــــــــــهم

 نیست مهم کیفیتشه) منم که خمیر دندون میگیرم مهم مســـــواکشه

 نه آبی که باهاش دندونامو میشورم 39.(نوشته ی سنگ قبـــــــــرم این

 باشه زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت)منم زندگی بر وفق مـــــــرادم

 گذشت 40(بین عشق و دوست داشتن فقط عشق) منم کشـــــــــک

41.(من اسمم لیلا کریمی بخاطر این با اسم مستعار افســـــــــــــانه

میناوند اومدم که اسمم با اسم لیلی کریمی شباهت داشـــــــــــــت)

 حالا اسمو فامیله اصلیتو پنهون میکنی آرهههههه مـــــــــــــنو باش فکر

 میکردم اسم اصلیت افسانه اس یکی طلبت لیلا... 42.(دوســـــــــــــت

 دارم جایزه قرآنی سفر به خانه خدا باشه) منم کربــــــــــــــــــــــــــلا...

43.(بزگترین درسی که از قرآن گرفتم صبر...) من بزرگتــــــــــــــــــــرین

درسی که از قرآن گرفتم اینه که هرچی خدا گفت انجام بـــــــــــــده..

.انجام بدم و به هدفم رسیدم و به(خدا)نزدیک شدم و هــــــــــــــرچی

 رو خدا گفت انجام نده انجام ندم که هروقت انجام دادم به هـــــــــدفم

 نرسیدم و از خدا دور شدم 44.(قبالنا خیلی از خدا گله میکـــــــــــــردم)

اما من به همین محرم قسم فقط یه گله از خدا کردم و بـــــــــــــس که

خودش میدونه 45.(عشق به نظرم سفید و طعمش عســـــــــــــل)

عشق بنظرم برام مث اکسیژن هستش همه جا هس اما دیـــــــــــــده

نمیشه اما وقتی لمسش کردی ورفت تو وجودت اونوقت میـــــــــــــشه

 نفست و طعمش همون نفسی هس که از اکسیژن میگـــــــــــــیری و

برمیگردونی چون تا زمونی که باهاته زنده ایی و طعمشو میچـــــــشی

 و احساس میکنی اما وقتی پیشت نیس یا از دستش دادی مـــرده ی

 یا میمیری و طعمشم میشه تلخ...بچه ها نظرتونو در مورد همـــــــــین

 مطلبم رو بدین خوب بود یا نه حتما...

46.(حسم وقتی یه کودک به دنیا میاد ذوق زده میشم و خــــــــــدارو

شکر میکنم) حس من هم اینکه یکی میخوابونم زیر گـــــــــوش باباش

 که دیوانه ی اخمخ پس شیرینیت کو...بزار یه جـــــــــک بگم...به یه اقایه

 میگن بابا شدی!!!میگه پس به زنم نگید میخوام ســــــــوپرایزش کنم

 ها ها ها 47.(حسم زمانی که یکی میمیره میترسم اینــــــــــکه حق

الناس داشته باشه و اینکه خوابم نمیبره)حس من هم درســــــــــــت

مث لحظه ایی که یه نفر به دنیا میاد 48.(از هر 2کلمه در2هفـــــــــــــته

 ی پیش افسانه باید یکی رو انتخاب میکرد به اینصورت...منـــــــــــــم در

 جوابش تک کلمه ایی جواب میدم...متاهل یا مجرد؟مجـــــــــــــــرد!)

فقط کهنسالی 49.(دایی یا پروین؟دایی!(ســــــــــــــــــامان گوران) 50

.(لیلی حسینی یا آرزو جلیلی؟جواب نمیدم!)جــــــــــــــــــــــت روی آبی

 51.(تهران یا مشهد؟مشهد!)دشت لوت 52.(شاهــــــــــــــــــــــرودی یا

 میناوند؟میناوند) شهرکی 53.(عزیز محمدی یا کفاشــــــــــــــــــــــیان؟

کفاشیان)محمد بنا 54.(خاتمی یا موسوی؟خاتمی)شـــــــــــــــــــــهید

 محمد جهان آرا؛شهید همت شهید باکری 55.(قم یا شــــــــــــــــــیراز؟

قم)کلیمانجارو 56.(کریس رونالدو یا مسی) نعیم ســـــــــــــعداوی 57

.(روزنامه کیهان یا مردم سالاری؟سالاری)خانواده ســــــــــــــــــــــبز 58

.(گوگوش یا مهناز افشار؟گوگوش)آنشرلی با موهای قـــــــــــــــــــــــرمز

59.(پرسپولیس یا پیروزی؟پرســـــــــــــپولیس)اســــــــــــــــــــــــــتقلال

60.(دربند یا شلمچه؟شلمچه)زیر زمین خونمون 61.(ســـــــــــــــــــــبزه

چشم قشنگ یا قشنگ چشم سبز؟سبزه چشم قشنـــــــــــــــــگ)یار

 دبستانی من با منو همراه منی حک شده تویه قلبمون همیـــــــــــــشه

 یار همیم 62.(ماهواره یا مبدل دیجیتال ملی؟مبدل دیجیــــــــــــتال ملی)

شبکه ی قرآن 63.(شوت یا دریبل؟دریبل) کرنر 64.(درکـــــــــــــــــــــه یا

 مرزن آباد؟درکه) نا کجا آباد 65.(سونی اریکسون یا نوکیا؟نوکیـــــــــــــا)

پلی استیشن 66.(ریاضی یا تاریخ؟تاریخ)املاء و انشاء 67.(غـــــــــــــزل

 یا ترانه؟ترانه) نوحه 68.(رضا صادقی یا امیر علی ؟صادقــــــــــــــــــــی)

محمود کریمی 69.(عابدینی یا رویانیان؟عابدینی)محسن قهرمـــــــــــانی

(داور) 70.(22بهمن یا ولنتاین؟22بهمن)16مهر 71.(ســـــــــــــرما یا گرما

؟گرما)شهریور 72.(کشتی یا هواپیما؟هواپیما)نیســـــــــــان باری/زامیاد/

موتور 3چرخه 73.(خلیج فارس یا خزر؟خلیج فارس)خونه عــــــــــــمه ام

74.(کبری حسینی یا مسعود؟جواب نمیدم) منم جواب نمیـــــــــــــدم

75.(مرد عنکبوتی یا بن تن؟عنکبوتی)خون آشام...دوســــــــــتان گرامی

 و عزیزانم ببخشید اگه نقدم زیاد جالب و خنده دار نبـــــــــــــود واس

اینکه مصاحبه ی آجی افسانه خیلی در مورد قرآن و خدا بود نمیــــــــشد

 بهتر از این نقدش کنم عذر منو پذیرا باشین آجی خودم افســـــــــــــانه

 خانوووووووووووم یا لیلااااااااخانووووووووم گل گلاب یه وقـــــــــــــت از

 دستم ناراحت نشی بخدا همش شوخی بود امیدوارم خـــــــــــــوشت

 بیاد هفته بعد چند نفرو اجیر نکنی منو بکشن آفرین واقـــــــــــــــــــــعا

مرسی از اینکه تو حرم امام رضا(ع) دعام کردی و به یادم بـــــــــــــودی

 اجرت با مهدی

 

افسانه غیرمستقیم تخریب کرد،تو مستقیم داری دوبه هم زنی میکنی،

از بس دهنت بوی شیر میده همه ی 20به بالایی ها رو 70 میبیـــــنی،

افسانه نگفت کیا خوشگلن تا توی زشت خجالت نکشی اســــمت تو

لیست نیست، حسودیت شد؟من تو دل افسانه جا نمیشم خودت بیا

برو کوچولو، حالا من یه غلطی کردم شمارمو گذاشتم تو چرا اینـــکارو

کردی حسود؟ خودت گفتی پاش وایسا که "حسود نیاسود"

 

ماریا اولیایی:ماری که همراه ردمن پیام میدید...لطفا اسمتون رو عـــوض

کنید یا اسم مستعار بذارید تا منو با شما اشتباه نگیرن.

ماریا خانم شما که اینجا پیام نمیدین.. اونم اسمش مریمه، پس دلیــلی

نیست بچه ها اشتباه بگیرند،ولی خودم از این به بعد درستش میکنم که

خیالتون راحت باشه

 

 

جت روی آبی...جاجی گدایه در خونه امام حسین (ع): .سلام به همه

عزیزانم ایشالا عزاداریهاتون قبول خدا و امام حســـــــــــــــــــــــــــــــین

(ع) قرار گیره 2.از همه عزیزانی که پیام تسلیت دادن و پیام هایـــــــــی

درباره ی خودم دادن که من نتونستم جواب بدم از همین تریبــــــــون آزاد

 عذر خواهی میکنم و ایشالا تو عروسیشون جبران میکنم 3.آبـــــــــجی

 فرشته نجف آبادی به اتفاق ردمن و جت قرمز به وبلاگ مشـــــــق گریه

 سر زدیم و اینکه منو هم جزء 300تا صلوات حتما بزار مرســـــی مهربون

 4.آجی فاطمه تبسمی نقد هام واسه اینه که چند نفرو بخــــــــــندونم

 امیدوارم به دل همه بشینه خودت باحالی از پیشنهادی هــــــــــــم که

 به امین چوچه دادی در رابطه با ستون جدا برا پیام هام خیــــــــــــلی

 ممنونم راستی اینقد از پیام هام تعریف نکن اولا لطف و بزرگــــــــــواری

 خودته دوما من ضعفی هستم یه دفعه دیدی غش کردم بعدشــــــــــم

 فبها و دیگه کسی نیس نقد کنه بازم مرسی 5.زینب پیزارو دیــــــــــگه

 دارم بهت شک میکنم که دیونه نباشی آخه تو mary رو نمــــــــــیدونی

 دختره یا پسر وااااااای خدایه من از دست زینب اجی خو معلومه که دختر

 هستش تلشو هم دارم میخوایی باهــــــــــاش آشــــــــــنا شــــــــــی

 6.آبجی الی خوش اومدی ایشالا زندگی متاهلی در حد مجــــــــــردها

 بهت خوش بگذره و خدا هم به داداش رضا صبر ایوب عنایــــــــــت کنه

 همه آمین صلوات 7.داداش احمد رضا اسدیان دیونه من تورو نقــــــــــدت

 کردم اونوقت از ردمن تشکر میکنی بشکنه این دست که نمـــــــــــــک

نداره البته منو ردمن نداریم آخه یه روح در 2جسمیم قربونـــــــــــــــــــت

 داداشی8.آمنه آجی باحال چرا در خلاقیت مغزم در عجـــــــــــــبی آخه

هیچی توش نیست به جز باد هوا و کمی اسکیژن و نیرتــــــــــــوژن و

 جدیدا هم شعله زرد و آش و خرما هم بهش اضافه شــــــــــــــــــدهااا

پس نقد عروسی الی خیلی عالی بود آره خو باشه ایشالا تا نقــــــــــد

 عروسی خودت ها ها ها بازم مرسی از تعریــــــــــــــــــــــــــــــفات...

منم اونوقت خلاجتی راستی ببخشید که جواب نمیدم آخه خــــــودت که

 در جریانی یه مدت نیستم اما وب رو میخونم و پیام میزارم با وفــــــــــا

9.تنگ بی ماهی یا با ماهی آجی اسماء دهقان میشه لطفا شــــــــماره

ی آقا مرتضی رو بدی آخه به نقد های من گفته بی مزه هــــــــــاااااااا

بیام اونجا خون به پا کنم و دفتر خدماتیتونو با هر چی که توش هـــــست

با خاک یکسان کنم لطفا همه نیشاشون بسته عصبانی هــــــــــستم در

 حد سوتی هایه الی رشنو...مرسی که نمره ی 17 بــــــــــهم دادی

فکرشو نمیکردم شوکه شدم از نمره ایی که بهم دادی ایشــــــــــالا تو

 هم تو لیستی تا نقدت کنم در حد نارنگی...و بابت اون موضــــــــوع هم

بهت بگم که یه سوال داشتم خواهش میکنم منطقی جواب بــــــــده اگه

 تو با شاهرخ ازدواج میکردی و بعد میفهمیدی که یه مشــــــــــکلی داره

یا یه چیزه خیلی مهم رو از تو پنهون کرده یا مشکلاتی خیلــــــــی بزرگ

 از خودش داشته و اگر تو اینهارو قبل ازدواج باهاش میفهمــــــــــیدی و

رهاش میکردی اونوقت چیکار میکردی خوب خدا هـــــــــــــــــم اون بالا

نشسته اگه ببینه بدردت میخورد خوب خدا هم هیچ موقع تو کــــــــــار

خیر پشت نمیکنه اما همه جدایی هارو هم نزار پای نامــــــــــردی هایه

دختر پسر بزار پای حکمت خداوند که از آینده خبر داره خدا حتــــــــما یه

چیزای از آینده تو و شاهرخ دیده بود که...امیـدوارم از حرف هام ناراحت

نشی 10.آبجی زینب 22 من مخلص معرفتتم که هوامونو داری چشــــم

 حرفی که تو (اس) بهم گفتی انجام شد دیگه چی میــــــــــــخواهی

 11.هاجر نادری(تکناز آبی)تو دیگه چرا عزیز کجا میخوایی بــــــــــــری

جواب اون اس هاتم باشه واسه وقتی برگشتم دارم برات در حـــــــــــد

 دیزی سنگی دوست دارم پیام هاتو تو وب ببینم باید حرفمو گــــــــــوش

 کنی فکر کردن هم نداره یه چی میگم فقط خودت میفهــــــــــــــــمی

 و من....(روانی) ها ها ها۱۲.ساحره عباسی عزیز واقعا منو ببخش بخدا

جواب هیچکس از بچه هارو ندادم منو ببخش منظوری ندارم معرفتت منو

کشته راستی چیزی که میخواستی از من تو وب بزاری رو گذاشتــــی

 خیلی وحشتناک منتظرم سریع بزارش من مخلصتم در حد لوتــــــــــی

 13.زینب پیزارو دمت گرم حکم یه خواهر بزرگتر رو بــــــــــــــرام داری

مرسی از بودنت و هوامونو داری13.زینب پیزارو دمت گرم حکم یه خواهر

بزرگتر رو برام داری مرسی از بودنت و هوامونو داری 13.همشهریه عزیز

زورو قرمز منکل هام همه واسه خنده هست نه مسخره کردن... تو اگه

اینجوری فکر میکنی چشم دیگه کل نمیندازم و دیگه هم صحــــــبتی از

تیمتون نمیکنم اما یه گله ی خیلی بزرگ ازت دارم گفتین که اینجا تعداد

پرسپولیسی ها زیاد هستش و لطفا رعایت کنید...بهم یه خــــــــــورده

برخورد میدونید چرا...مگه حتما باید پرسپولیسی باشیم که تــــــــو وب

 پیام بذاریم منکه سرمو مث ببخشیداااا سرمو مث گاو ننداختــــــــــم

 که بیام تو جمع شما خوبان و عزیزان... چند ماه قبل از اینـــــــــکه وب

 درست شه خود امین بهم گفت که بیا تو وب پیام بده منـــــــــــم که

 دیدم جو اینجا خیلی خوبه اومدم اگه از زینب پیزارو الکس ســــــــــرخ

ردمن جت قرمز بپرسی که اون موقعی که تو غریو(روزنامه آبــــــــی ها)

پیام میدادن و چه کل هایی میکردن مگه ما چیزی میگــــــــــــــفتیم با

خوشالی و شادی و خنده جواب میدادیم جوری که نه اونا دلــــــــــخور

 میشدن نه ما باشه همشهری عزیز و گرامی و با ارزش من دیـــــــــگه

 کل کل نمیکنم چون دوست ندارم کسی ازم ناراحت شه از حرفامـــم

 حق نداری ناراحت شی و الا میام...14.حدیث و مژگان و دنیا کـــندری

 و اسماء وحدانی مقدم خوش اومدین صفا آوردین 15.ملیکا امپراطور

سرخ زیر رعدوبرق آسمون خدا شده بودم یعنی چی توضیح کامل بده

اگه خجالت میکشی به بچه ها بگم چشاشونو ببندن تا نبینن...بچه همه

یه لحظه چشاتونو ببندین....خوب ملیکا بگو...چییییییی واقعاااااااااا نهههه

آرههههههه بیخیاللللللل خووووووو آخرش چی شد 15.محسن(ردمن)

قربونتدوست 10ساله ی من تا باشه از این مشکلات که دانشگاه رو ول

کنی بیای گنبد (راستی اینو میبینی یاد چی میوفتـــــــــــــــــــــــــــــی

گنبذذذذذذذذذذذذذذذ باشگگگگگگگگگگگگاه یا این 09151151515)

 علی جون داداش خودم بچه ها اونقد بی معرفت نیستن.. اینــــــجا را

خونه ی خودت بدون.. زورو جان من خودم علی داداشم و زینب۲۲آجیم

و دیگر بچه های آبی رو دعوت کردم ... درسته اینجا پرسپولیسیا زیادن

اما هیچ تفاوتی را بین آبی و قرمزا قایل نمیشم... سالم کل کل کنید تا

خدای نکرده یه وقت دلخوری پیش نیاد.. شک ندارم هیچ کس اینجا نیت

بی احترامی نداره...

 

 

جت روی قرمز:غمگینم!همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خـــیره

شده وبه این فکر میکند که چگونه بمیرد سیر و اسیر...؟ یا گرســــنه و

ازاد...؟

 

 

جت روی آبی:سلام به محرم و سلام به امام حـــــسین (ع) و یاران با

وفایش سلام به همه ی عزاداران امام حسین(ع) و سلام بر مشـکی

پوشان امام حسین (ع) و سلام بر منتظران مهدی (عج)...ازتون خواهش

میکنم تا آخر بخونید چیزایی جالب توش هست مطالب و پیــــــــــــــــــام

 مذهبی این هفته من در مورد امام زمان (عج) و دلتـــــــــــــــنگی آقا و

 مظلومیت آقا و ناراحتی های و گله مندی هایه آقا از دســــــــــــت ما

شیعیان رو ذکر میکنم هر چی که میگم واقعیت میباشد از هر کــــــسی

 هم که میدونید و خدایی هست و قبولش دارین میتونین ســــــــــوال

 کنین واسه من مهم نیست که حرفامو باور کنین یا نکــــــــــنین چون

 اون کسی که خدایی باشه و شماها هستید خودش باور میکــــــــــنه

 اون کسی هم که باور نکرد و نداره دیگه بستگی به معرفــــــــــت او

نسبت به امام زمانش داره و عقل او...این مطالبایی که جمـــــــــع آوری

 شده از خودم و اونایکه امام زمان رو دیدن و اهل دل هســــــــــــــتن

میباشد و هیچ مطالبی من در اوردی و و دروغ و غیر خــــــــــــدایی و

محض خود شیرینی و اینکه بگم من من اینارو میدونستم شمــــــــــاها

نمیدونستید و اینکه بگم خودم خدایی و امام زمانی هستم نیســــت

در ضمن حرفایی که اینجا میگم اصلا منظورم شماها نیســـــــــــــتید و

همشو به خودم خطاب میکنم و یه موقع سوء تفاهم نشه که مــــــــــن

با شماها بودم آخه شماها که خوبید/پاکین/همتونو هم دوســـــــت دارم

 و قابل احترامین و مهم... اما من گناهکارم...این حرفای که میگم حتما

شنیدین اما محض یادآوری هستش راستی حتما هفته ی بعد نظرتونو

در مورد این حرفا بگید بسم الله شروع میکنم...حضرت یعقــــــــــــــــوب

 میدونست که یوسف زنده هست پیغمبر خدا بود میدونستو گــــــــــریه

میکرد اونوقت ما که نمیدونیم یوسف فاطمه کجاست ما چقد باید گریه

 کنیم ما که باید بیشتر از یعقوب گریه کنیم که/کی آدرس مهــــــــــدی

 رو بلده بگه کجاست پسر فاطمه (ابرضوی انزی طوی)کجــــــــــاست

 مهدی(عزیزا علیه علی خلق و لا طورا)سخت بر من حجتــــــــــه بن

 الحسن همه رو ببینم تورو نبینم گریه هاتونو برا مهدی بکنـــــــــــــــین

 اشکاتونو برا مهدی بریزید مهدی غریبه/مظلومه برا یوسف زهــــــــــرا

ناله کنید اشکاتونو بیمه مهدیبکنید قرآن داره با مثال یوسف و یعـــــــقوب

 یاد ما میده یکی از وظایف ما اینه که گریه هامون بیمه ی پســــــــــر

فاطمه بشه اونوقت امام زمان میگه اگه تو به یاد من باشی منــــــــــم

 به یادتم اگه تو برا فرج من دعا کنی منم برا سلامتی تو دعـــــــــــــــــا

میکنم تو وقتی به فکر من باشی منم به فکر توام شاید محــــــــــرم

 آخر من باشد بزارید دردودل امام زمان رو براتون بکنم اگه کســــــــــی

 از من بپرسه مظلومترغریبتر از امام حسین(ع) کیه میگم مهــــــــــدی

 زهراست دلیل هم دارم استدلال هم دارم با فهم ببینــــــــــید و گوش

 کنید و باور کنید من عرضم اینه حسین سیدالشهداست درســــــــــت

 به مظلومیت شهیدش کردن درست اما /حسین یه ابالفـــــــــــــــضل

داشت عباس امام زمان کیه/حسین یه علی اکبر داشت علـــــــی اکبره

 امام زمان کیه/حسین قاسم داشت جعفر داشت قوم داشـــــــــــــــت

 کیه قاسم و جعفره امام زمان/کی رو داره حجته بن الحســـــــــــــــــن

 دلشو خوش کی کرده دلشو خوش من و تو کرده من و تــــــــــــــــــــو

 ابالفضلیم برا امام زمان این یه استدلال...استدلال دوم /از پیغــــــــــمبر

 تا تولد امام زمان 255سال طول کشید تا اول امامت مهــــــــــــــــــدی

260سال/ جوان هایه دانشجو جوان هایه غیرت مند جوان هــــــــــایه

 ولایتی جوان هایه امام زمانی 13تا معصوم مظلومیتشون هـــــــــــــمه

 با هم 260ساله اما امام زمان به تنهایی 1179 ساله غریبـــــــــــــــــــه/

تورو خدا مهدی از حسین مظلومتر نیست کسی,دیگه ســـــــــــــــــراغ

 امام زمان رو میگیره کسی,دیگه به فکر مهدی هست 24ســــــــــاعت

 از همین شبانه روزت گذشت از دیشب تا حالا...به من نمیــــــــــخواد

 جواب بدین خودت و امام زمانت از دیشب تا حالا چند بار تــــــــــــو این

 24 ساعت به فکر و یاد امام زمان بودین که بگین آقا کجای چـــــــــــه

 میکنی از من راضی هستی نیستی امام زمان دلشو خوش منــــــــــو

 تو بکنه یکی از علما(نه از این آخوندایه الان که...البته به نــــــــــدرت

 توشون خوب هم پیدا میشه) تو جمکران خدمت آقا رسیدنـــــــــــــــــد

 دیدند زیره چشمایه آقا گود شده چشاش کوچولو شده گفتــــــــــم آقا

چرا به این روز افتادی فرمود ازبس شیعه ها گناه میکنن و منــــــو اذیتم

 میکنن من از دست شیعه هام به این روز افتادم این کلام امـــــــام زمان

 هستش من از زرتشتی ها بودائیها مسیحی ها یهودی ها هنــــــــــد

وها و...توقع ندارم از بچه شیعه هایه خودم توقع دارم شماها کــــــــــه

 معتقید یا بن الحسن میگید امام زمان تو کار هست شما چرا گــــــــناه

 میکنید(این حرفاییکه دارم میگم به خودم دارم میگم)شما چرا گـــــــناه

 میکنید شما چرا معصیت میکنید شما چرا چشماتون آلوده شــــــــــده

 شما چرا شیکماتون پر از حروم شده شما چرا با کاسبی هاتــــــــــون

 قلب مهدی رو میشکنید شما چرا ربا خورو نزول خور شـــــــــــــــــدید

 شما چرا آمار طلاقتون اینقد رفته بالا شما چرا آبرو منه امام زمــــــــــان

 رو تو دنیا میبرید امام زمان از دست منو تو دلش خونه(منظــــــــور از تو

یعنی خودم)نه از دست یهودی ها بودائیها و...اونا که مال امــــــــــام

 زمان نیستند اونا که اصلا با امام زمان کاری ندارن امام زمــــــــــــــــان

 میگه هی میگی یا بن الحسن گناه میکنی آقا فرموده بود مــــــــــردم

گناه میکنن منه مهدی باید شب تا صبح گریه کنم که خدایا بخــــــــــاطر

 منه مهدی ببخشش خدایا این مشکی پوشه حسینه این گریــــــــــه

کنه حسینه این برا مادره کتک خورده ی من گریه کرد بخاطر گــــــــــریه

هاش خدایا ببخشش من هی باید واسطه بشم تا بلا و عذاب ســـــــر

 شما نیاد مهدی برا ما گریه میکنه چرا ما براش گریه نکنیم جـــــــــوانی

 که شب میخوابه صبح بدون اینکه نیت کنه صبح بیدار شه نــــــــــماز

بخونه اصلا دیگه تفکر نماز تو ذهنش نیست این جوان میتونه بگــــــــــه

من شیعه ی حجته بن الحسنم حالا یه جوانی شب میخوابه به نـــــــیت

 اینکه صبح بلند شه بخونه حالا بیدار میشه میبینه 9صبح هســــــــتش

نیت داشته و خوابیده ساعت کوک کرده بلند نشده خوب انــــــــــا و

اخول مفت اقا میخوابه بدون اینکه نیت کنه صبح بلند شه 2رکعـــــــــت

 نماز بخونه بعد نماز بگه خدایا به حق این نماز فرج آقامو برســــــــــون

 این جوانی که نه اهل نماز نه اهل خدا نه اهل تهجده خودشــــــــــو

شیعه مهدی میدونه این قلب امام زمان رو تیکه تیکه نمیکنه اینــــــــجا

رو سانسور میکنم و حرفی نمیزنم در مورد الان دختر ها و پســــــــر ها

یه الوده جامعه که به چه وضعی هستن و چکارهای با هــــــــــــــــــم

وجداگونه میکنن گذشت حیاء اگه یه ذره حیاء تو جامعه بود اونــــــــــم

 دیگه نیست اون زنی که... میکنه میاد وسط مجلس نا محــــــــــرمان/

خوب اون زنی که تا چشش به یه نا محرم میخوره نیشــــــــــش تا پس

 بنا گوشش بازه و داره با چشاش... میکنه خوب این دل امــــــــــام زمان

 رو خون نمیکنه و بالعکس پسرها هم همینطور...امام زمان دلـــــــــش از

 کیا خونه از دست یهودی ها هندوها و...یا از دست 4تا شیـــــــــعه مث

منو شما(خودم)...گریه کنید برا امام زمانتون توبه کنید با گـــــــــــــــــریه

 کردناتون برا مهدی تا کجا گریه کنیم تا اونجایی که قلب مهـــــــــدی رو

 بدست بیاریم تا اونجایی که مهدی به گریه هامون ترحم کنه یه کاری

 کنید برا امام زمان.../ نماز میخونه نه یه قنوتی نه یه اللهم کــــــــــــن

ولیکی هیچی هیچی هیچ به کجا...نماز؛نمازی که اونا میــــــــخونن بو

 امام زمان نمیده شما برید نذرها رو نگاه کنید آماره نذر هارو بگـــــیرین

چندتا سفره پهن میکنن برا فرج امام زمان وچندتا سفره پهن میــــــکنن

 که خدا مریضشون رو شفا بده/خونه دار بشن/ماشین دار بشــــــــــن

/بچه دار بشن/قرضشون ادا بشه/دعاهایه مردم رو آدم بیاد جمع کــــنه

 خودت(خودم)که دعا میکنی چندتا دعا برا حجته بن الحسن هســتش

 آرزوهاتو از دلت بریز بیرون ببین چندتا از آرزوهات مال امام زمانــــــــــته

امام زمان تویه دل ما غریبه تو خونه ی ما غریبه دخترتو دعایه فــــــــــرج

 رو یادش دادی شعرایی که تو تلوزیون میخونن رو همه رو حفــــــــــظه

همه رو... تمام خواننده هارو میشناسه دخترت تمام هنرپیشه هـــــــارو

 میشناسه دخترت تمام فوتبالستارو میشناسه همه برنامه هــــــــــارو

 میدونه شنبه کانال یک چی داره دوشنبه چی داره کدوم ســــــــــریال

کی پخش میشه همه حواسا رفته تو این تلوزیون تویه این قوطــــــــیه

جادو و سحرآمیز حالا هم که ماهواره....ولی پسرت یا دخترت خبــــــــر

 داره امام زمان اسمش چیه قراره کی بیاد برا چی نمیاد اینقــــــــد که

 سریالارو دنبال میکنی ببینیم این سریال بعدش چی میشه وقتـــــــــی

 هم که نبینی از 100تا میپرسی دیشب من خوابم برد نتونســــــــــتم

 ببینم آیا پرسیدین این جمعه چه خبر از امام زمان چه خبر به انـــــــدازه

 یه سریال برا حجته بن الحسن اصن ارزش قائلی(خودم) به انـــــــــدازه

یه فیلم سینمایی به اندازه یه مسابقه ی فوتبال که چند چند شــــــدن

 کی برد کی باخت به اندازه ی یه توپ ورزشی برا مــــــــــهدی ارزش

قائلی(خودم)چقد مایه اومدی برا مهدی مگه شما(خودم)شــــــــــیعه

نیستین از کی سوال کردین پیش کی رفتی خدا رحمت کــــــند آیته الله

 حاج شیخ محمود حلبی را...مجتهد/امام زمانی/میمرد برا امـــام زمان

 همه ی منبراش امام زمانی بود گریه میکرد مرحوم حلبی...کــــــــــه

 مرحوم کافی و خبازیان شاگرد حلبی بودن شاگرداش همه میــــــــــگن

 یا بن الحسن هر کی تو خط حلبی باشه منبر دربست مال امــــــــــام

زمانه کاری هم به انگایه سیاسی هم نداریم که به ایــــــــــــــن و اون

میچسبونن و مرحوم حلبی میگفت یه مرغ یه بوقلمون...یه مرغ تــــــــــو

 خونتون باشه وسط همین صحبتهاشم گریه میکردو میگفت امــــــــــام

 زمان منو ببخش جامعه منو به اینجا رسونده که این مثال رو بــــــــــزنم

 هی میزد تو دهنش میگفت وای بر من...من چه خاکی تو ســــــــــرم

 بریزم از دست این مردم و بی تفاوتیه مردم که مجبورم این مــــــــــثال

 رو بزنم که یه مرغ تو حیاط خونه ات باشه یه روز بیای ببیــــــــــــــــــنی

 نیست و احتمال بدی در باز بوده و رفته بیرون تا کجا دنبالـــــــــــــــــــش

میری و میگردی از همسایه ها میپرسی مرغ منو ندیدین میایــــــــــم

تا سر کوچه از مغازه دارا میپرسیم میگردی کل محل رو که یـــــــــــــــــه

مرغتو پیدا کنی... چند سالته 50سالته/50ساله امام زمانتــــــــــــــــــو

نمیدونی کجاس کجا دنبالش گشتی کی رفتی پرسیدی پســـــــــــــر

فاطمه کجاسکجا دنبالش گشتی کی رفتی پرسیدی پسر فاطــــــــــمه

کجاس چرا دلامونو دادیم به دنیا خالی کردیم دلامونو از عشق مـــــهدی

 به اندازه ی یه سند خونه ات که گم میشه و خونه رو زیــــــــــــــــرو رو

 میکنی یه چک تو گم میشه که سفید امضاء هم باشه شب خــــــــوابت

نمیبره امام زمان رو به اندازه یه دسته چک قبول کن اندازه یه ســــــــــند

 یا همون مرغ (هیییییییییییییییییی ای دادو بیداد)امام زمان دلــــــــــــش

خونه اما خوش به حال اونایی که بلند میشن یا بن الحســـــــــــــــــن...

 روایت داریم جوان هایه آخروالزمان شب که میشه با وضو میــــــــــخوابن

 رو به قبله میخوابن اگر بدونن شب برا نماز شب بیدار نمیــــــــــــــشن

 سر شب نماز شبشون رو میخونن میدونید که جوان سر شــــــــــــب

 میتونه نماز شب بخونه میگه آقا من خوابم میاد لیاقت پیدا نمیکــــــــنم...

بعد نماز عشاء بعد 12 قبل 12 یا قبل اینکه بخوابه میگه مـــــــــــــــــــن

میدونم بخوابم نمیتونم بلند شم یا 11رکعت رو بخونم وایمیســــــــــــته

 میخونه بعد میخوابه رو به قبله میخوابه میگه امام زمان خــــــــــودمو به

تو سپردم امام زمان میشه شب دست مبارکتو رو سینه ام بگــــــــذاری

 تکونم بدی بیدارم کنی جمالتو ببینم با عشق بازی با مهـــــــــــــــدی

 میخوابه صبح بلند میشه نماز صبحشو میخونه زیارت عاشوراشــــــــــو

میخونه تو نمازش اللهم کن ولییک میخونه دوستان روایت داریــــــــــم

همین دعای فرج که میخونی 90چیز گیرت میاد سندشو بهــــــــــــتون

میگم برید بخونید کتاب موعود نامه یا الفبای مهدویت به نوشــــــــــته ی

 آقای تونه ی که ریا نباشه من چندسال پیش این کتاب رو گــــــــــرفتم

 کتاب خیلی خیلی خیلی خوبیه هر چی که در مورد امام زمــــــــــان

میخواهید بدونید تمام مطالب ناااااب اونجا ذکر شده و ســــــــــند داره

و اول همین کتابی که بر میداری 30صفحه هست فقط برای ثــــــــــواب

 خوندن دعای فرج که چی گیرت میاد تا میگی اللهم کن ولییــــــــــک

امام زمان هر جا باشه دستشو بالا میکنه میگه خدایا بخاطر مــــــــــنه

 مهدی این جوان هرچی میخواد بهش بده خدایا ببین این جــــــــــوان

 به یاد منه منم به یاد اونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 

خدا امروز روز خوشی باشه براش امروز کمکش کن گناه نکــــــــــنه...

صبح که میشه نمازشو با اللهم کن ولییک؛وقتی صبح میخــــــــــــواد از

 خونه بره بیرون حالا هر جایی امام زمانیا اینطورین دم در میـــــــــــــگه

یا صاحب الزمان من خودمو به تو سپردم آقا خودت میدونی خیابــــــــــونا

 چه خبره آقا خودت میدونی تو پیاده روها چه خبره آقا خودت کـــــــــــــه

میدونی هرکی میخواد تو این 2رو رمونه ایمانشو حفظ کنه خیلــــــــــی

سخته آقا من نمیخوام گناه کنم تو کمکم کن تو دست منو بگیر اگــــــــــر

 خودتو به امام زمان بسپاری امام زمان دستتو میگیره بخواهی گنـــــــــاه

 نکنی آقا دستتو میگیره میدونین ما چوبه کجا رو میخوریم چوبه ایـــــــــنو

میخوریم که به قول خودمون زیگزاگی حرکت میکنیم صاف نیســــــــــتیم

روضه میاییم گریه میکنیم عروسی میریم میرقصیم با عرق خـــــــــــــور

میشینیم خوش و بش میکنیم با نماز شب خون میشینیم التمــــــــــاس

دعا بهش میگیم یه رنگ نیستیم بخاطر اینه چوب میخوریم یه جــــــــــور

 باش خودتو دست یکی بده امام زمانی باش امام زمانی که شـــــــدی

 رفیقاتو امام زمانی انتخاب میکنی قیافتو امام زمانی درســـــــت میکنی

 نگاهاتو امام زمانی تنظیم میکنی حرفاتو امام زمانی قرار میـــــــــــدی

سر سفره ی امام زمانی میشینی کارات کارای امام زمانی میــــــــــشه

 یه جور باش یه رنگ باش ما یه جور نیستیم ما همه رو میخواهــــــــــیم

داشته باشیم همه رو...تو دانشگاه با چش چرونه رفیقیم با ســــــــــاقی

 تو دانشگاه رفیقیم با اونیکه فیلمو نمیدونم سی دی مبتذل برا بقـــــــیه

 جور میکنه با اون سلام علیک داریم اونیکه شراب میاره و شــــــــــراب

میفروشه با اونم رفیقیم با بسیجی دانشگاه هم رفیقیم با بچـــــــــــــه

فرهنگیاشم رفیقیم با مومناشم رفیقیم هم برا پارتیاش میریم هــــــــــم

 برا دعا کمیلش میریم هم اینور میایم هم انور میریم همینه کــــــــــه

رشد نمیکنیم یه رنگ باش یه جور باش یا رومیه روم یا زنگیه زنــــــــــگ

 و الا به هیچجا نمیرسیم یه نمونه شو از تاریخ براتون بگم دل بــــــــــدید

 یه تیکه براتون بگم تا بدونید درد ما کجاست از حرفام ناراحــــــــــــــت

نشین بخدا رفیق اون کسی هست که بگه که من گفتم دشــــــــــمن

 اونه که میگه من میخواستم بهت بگم...من دارم بهتون میـــــــــــــگم اااا

 اشتباهات مارو تکرار نکن یه جور باش یه سمت برو یه راهو طــــــــــی

 کن امیر اامومنین رو ببنید 2رو بریاش کیان سلمان ابوذر میــــــــــــــثم

مالک کمیل روشیره حجری همه گل ها دور امام علی هســــــــــتن...

دوره معاویه کیان یزید مروان شمر و...هرچی حرومزاده هــــــــــست

دوره معاویه همه گل ها اینور همه آتاشغالا اونور نمیشه آدم بــــــــــره

پشت سر امام علی نماز بخونه بعد بره سر سفره معاویه غــــــــــــــــذا

 بخوره جنگ هم که شد بره پشت کوه نمیشه نمیشه در آنه واحــــــــــد

 اینجا هم روشن باشه هم تاریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

باشه نمیشه در آنه واحد یه جا هم سفید باشه هم سیاه یه جــــــــــور

 یه رنگ باش اگه حسین رو قبول دارم پس چرا در خونه یزید چـــــــــیکار

 داریم پس تو تابلویه امام علی بالا سرته چرا مث معاویه معامـــــــــــله

 میکنی حالا باید خودتو نشون بدی میدونی واسه چی آخـــــــــــــــــه

عزاداری برا امام حسین (ع)از روز عاشورا به بعد شروع میشــــــــــه اما

 یه رسم بد بین ایرانیا افتاده که بعد عاشورا که تمام شـــــــــــــد دیگه

عزاداری هم تمام شد یه نصیحت یا یه راهنمایی از من به شما...

اگه دیدی بعد از عاشورا تغییر کردی و خدایی شدی بــــــــدون زیره ذره

 بین بودی و خدا امام حسین هواتو داشته ان و کمکت کــــــــــــــردن و

حتما به چیزهایی میرسی و قبولت کردن اما اگه دیدی بعـــــــــــــــــــد

عاشورا باز همون آدم سابق بودی باید در خودت شک کنی مـــــــــــــن

مطمئنم شماها از اون دسته آدم هایی هستین که امام حــــــــــــسین

قبولتون کرده و این نکته رو هم بگم که هر حرف بدی تو صـــــــــــــحبت

 هام زدم و گفتم معذرت میخوام و اینکه یه دونه از این حــــــــــرفا اصلا

 و ابدا با شما نبودم همشوبا خودم بودم چون درکــــــــــتون بالا بود

گفتم بازم مرسی اما نظرتونو بدین یا حسین

 

 

ماریه فنایی:سلام دوست خوبم...خیلی اتفاقی اسممو تو سایــت دیدم

ممنون که خاطراتمو زنده کردین ...خیلی میگذره از اون روزا16- 17 سالم

بود الان 25 سالمه و فارغ التحصیل شدم بازم تشکر عزیز

به به ماریه خانوم... خیلی خوش اومدی،مگه میشه یادمون بری... صفا

آوردی دوست گلمون

 

 

جت روی آبی:امین جوووووووون داداشی خودم و آرزو جلیلی آجی خوب

و مهربون فوت عزیزانتون رو بهتون تسلیت میگم ایشالا غم آخرتون باشه

و همیشه شاد باشین...

 خیلی عجیبه کار خدا... من و تو و آرزو همدردیم... قربون بزرگی خدااااا،

خدا رحمتشون کنه.. ممنون علی

 

آرزو:سلام آقا امین. من یکی از طرفداران روزنامه ماهان بودم به خــاطر

اخباری که از بازیگرای سریال خط قرمز مینوشت و همیــــــــــــــــنطور

 عکسهایی که از بازیگرای این سریال میذاشت. به خصوص ســـــروش

گودرزی که من خیلی دوسش دارم. یادم میاد اون زمان خیـــــــــــلی با

 بازیگرای این سریال مصاحبه می کردند و ازشون عکس میذاشـــــتند.

ولی متاسفانه من خیلی از این عکسا و مصاحبه ها رو نـــــــــــــدارم!

 امروز که تو اینترنت داشتم جستجو می کردم به وب شما برخـــــــوردم

 و یکسری از عکسای قدیمو که ندیده بودم و پیدا کردم. میخواســـــــتم

 از وبلاگ خوبتون و زحمات شما تشکر کنم. واقعا خسته نباشــــــــــید

در ضمن یه خواهش و درخواستم ازتون داشتم اینکه اگر بــــــــــــراتون

 امکان پذیره مصاحبه کامل و عکسای بازیگرای سریال خـــــــــط قرمز رو

 برای من ایمیل کنید. واقعا ازتون ممنون میشم. من شنیـــــــــــــدم که

 یکبار آقای سروش گودرزی به همراه مادرشون تو یـــــــــــکی از روزنامه

 های همون دوران عکس انداختند. فکر کنم با همین روزنامه ماهـــــــــان

 بود. اگر شما اون عکسو دارین خیلی ازتون ممنون میشـــــــــم که برای

 منم ارسالش کنین. منتظر ایمیلتون هستم

سلام دوست عزیز.. چقد خوب شد که اینجا اومدی... خیلی خوش اومدی

... چشم ولی ایمیلتو ندارم،متاسفانه اصل کامنتت حذف شد،اگه ایمیلتو 

تو کامنت خصوصی بذاری خوب میشه... بازم به ما سر بزن

 

 

تكنازآبي ازديارنااميدي:واسه اوني كه نميخام اسمشوبكم:يادته كفتي يه

هفته نيستم؟الان 2هفته كذشته وخبري ازت نيست!يادته بهت كفتــــم

واسه جدائيمون نقشه كشيدي؟جواب ندادي!حدسم كاملأدرســـت بود؛

قصدت رفتن وجدايي بود!اما كاش دليلشوبهم كفته بودي!ازت دلخـــــــور

بودم امانه بخاطررفتنت،بلكه بخاطراون توهيني ك اونشـــب اون نفربهم

 كردوتوهيجي نكفتي!ي عذرخواهيه خيلي كوجيك!اينم بمـــــــــــــاند...

حالاديكه ازاون بابتم دلخورنيستم!همانطورك با إس بت كفـــــــــتم بازم

 ميكم:ديكه برنكرد!‏!دلخورنيستم؛توهم حق نداري دلخوربشـــــــــــــي!‏!

باي واسه هميشه رفيق نيمه راه...‏!‏

 

 

جت روی قرمز:میدونم حرفهایی که میزنم ممکنه خیلی ها علیــــــــه من

جبهه بگیرناما نظر شخصیه خودمه و نظر تک تک شمــــــــا برای من قابل

احترامه به نظر من مشکل پرسپولیس سرمربی نیست یه مقــــــــــدار نا

هماهنگی بود که شکر خدا داره روز به روز بهتر میشه ما همیـــــــــشه

خودمون به عربها خرده میگرفتیم که با یک باخت مربی عوض میکنند چی

شده که حالا خودمون اینجور شدیم به نظر من نبودن کریمی به نفـــــع

پرسپولیسه چون جز حاشیه هیچی نداره برید ارشیو بازیها رو در بیارید و

ببینید تو اکثر بازیها 3یا4تا دریبل که هیچ دردی رو دوا نمیکنه اخرشـــــــم

باخت .کدوم تعصب هنوز بازی با استیل اذین کهباختیم و پیراهنشو در اورد

یادم نرفته بخاطر یک خطا که به نفع ما بود با داور درگیر شد و کارت قرمز

گرفت در نقطه مقابل مهدی مهدوی کیا با این سن داره اقایی میکنه با

ادب با شخصیت بادیسیپلین با تعصب و هر چی که بهترینه لایق مهدوی

کیاست مشکل ما اینه مثل مهدی نداریم اون پرسپولیس رویایی که ما

ازش خاطره داریم 11شیرمرد با تعصب مثل مهدوی کیا داشت حتی با

وجود نیمکت نشینی صداش در نیومد فقط خواهشم اینه با چشم

 باز به قضایا نگاه کنیم یا علی

 

 

جت روی قرمز و افسانه عسکری:ارزو جلیلی عزیز درگذشت دایی عزیزت

رو تسلیت میگیم خدا صبرت بده ما رو هم در غمت شریک بدون

 

جت روی قرمز:تازه داشتیم به نبودن این دختره ی پررو عادت میکردیم و از

نبودنش یه نفس راحت میکشیدیم باز دوباره مثل اجل معلق سبز شد

 دختر مگه تو زندگی نداری برو ظرفها رو بشور .رخت ها رو بشـــــــــــور

 غذا درست کن همین اول زندگی شلـــــــــــخته بازی در بیاری داداش

 گلم اقا رضا به این فکر میفته واست کلفت بگیره بعد چنــــــــــــد وقت

 یهو میبینی کلفته شده هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

(همش شوخی بود ابجی ورودت گلبارون عروس خانم مجــــــددا تبریک

 میگم ایشالا به پای هم پیر بشید)

 

 

افسانه عسکری:همیشه بهترینها یادشان در قلب من است .مهم به یاد

هم بودن است نه کنار هم بودن تقدیم به دوست روزهای نه چندان دور

زینب پیزاروی گلم

 

 

جت روی آبی:سلام اینم داستانه جدیدم و کاملا خیالی و ساخــــــتگی

درست مث تمام داستان هایه قبلیم اما تمام حرف ها و مطالب ها کاملا

طنز و شوخی میباشد این هفته پرداختم به خانووووووووم آمنه جعــفری

 امیدوارم خوشتون بیاد این داستان به زبان جت روی آبی به عشـــــــق

تمام بچه هایه سایت...

از اون جایی که همه بچه هایه قد و نیم قد(مث آمنه)تا صحبــــــت کردن

 یاد میگیرن و از اطرافشون تازه یه چیزایی میفهمن بزرگتر ها اولیــــــــن

 سوالی که ازشون میپرسن میگن عمو جون بزرگ شدی میـــــــــخوایی

 چکاره بشی؟ اون موقع که آمنه کوچولو و ریزه میزه بوده یه خـــــــــورده

 از یه خورده اشتهاش بیشتر بوده و میگفته وقتی بزرگ شـــــــــــــــــدم

 وقتی دست چپ و راستمو فهمیدم وقتی راه رفتن رو بلد شـــــــــــــدم

 وقتی اطرافمو خوب نگریدم وقتی خوب و بد و بد و خـــــــــــــــــوب رو از

هم سوا کردم و تشخیص دادم وقتی معلوماتم مث جــــــــــــت روی آبی

 بالا برسه و بخوره به سقف اتاق وقتی وقتی وقتی...میخوام آبــــــدارچی

 بانک اقتصاد نوین شم بخاطر همین هی درس میخوند هی میخــــــــــوند

 و میخوند که میخوند و همچنان میخوند که نمیخوند حالا چی میــــــــخوند

 خدا میدونه آره درست حدس زدین داشت واسه مدرک دکترایه فـــــــوق

 لیسانسه لیسانس فوق دیلپوووووووووم دیپلم و سیکل معــــــــــماری

 آبدارچی بانکداریی میخوند تو یکی از این روز ها آمنه تو خــــــــــــــــونه

 داشت زیزی گولوووووووووو بازی میکرد نخشو همچنان میکشــــــــــید

 اینجوری وییییییییییییییییییج ویییییجو وییییییییییج قان قان قان قا قا قاااان

قااااااااااااااااااااااااااان وییییییییییییییییییییییج بعد داداشش که خدا خیرش بده

بلند شد یه قیچی برگردون زد رو ستون فقرات آمنه که باعٍث شد ازهفت

کوچه اونورترسر در بیاره آخه داداشه از ویراجایه آمنه با زیزیگــــــــــــولو

 کلافه شده بود درست جایی پرتاب میشه و میوفته که بچــــــــــه هایه

 حلال احمر رشت داشتن مانور میدادن برای آمادگی فنو فونونــــــــشون

 و آمادگی بدنشون داشتن خودشونو محک میزدن وقتی آمنه صحـــــــنه

 های که بچه هایه حلال احمر داشتن آمپـــــــــــــــــــــــــــوووووووووول

میزدن رو تماشا میکنه محو تماشایه آمپول میشه و میگه بجایه اینــــــکه

 من برم تو بانک آبدارچی شم و چای مفتو مجانی به کارمـــــــند ها بدم

 به جاش میرم پرستار میشم تا بدرد مردم بخورم و کارشــــــــون رو راه

 بندازم و آمپوووووووول بزنم خوب از همینجا بود که از خونــــــــــدن درس

آبدارچی منصرف میشه و عقب گرد میکنه و فرار میکنه و میــــــــره دنبال

 تصمیم جدیده زندگیش(تصمیم کبری) و آینده اش که پرســــــــتاری بود

اومد خونه از قضا همون روز دختر همسایشون مریض بوده و وقتــــــــــی

حال دختر همسایه بهم میخوره مادر اون دختره زنگ میزنه آژانــــــــــس از

 بد شانسیش سرویس نداشته میاد خونه آمنه شون میگه دســـــــتم به

 بولوزتون ببخشید دامنتون بچه ام داره از دستم میره آمنه گف کجــــــــــا

میره مادره هم راست راست ببخشید چپ چپ نگاش کرد آمنه هــــــــم

6هزاریش جا افتاد گف چشه مادره هم گفت باید زود ببریمـــــــــــــــــش

بیمارستان تا آمپولاشو بزنه آمنه هم که تحت تاثیر مانور حلال احــــــــمر

 و آینده ایی که از پرستاری واسه خودش ساخته بود و اینکه میخواست

 خودی نشون بده گف که من آمپولاشو من میزنم رفت به دخــــــــتره گف

برگرد رو به قبله مادره رو میگی داشت از این شاخایی که فاطــــــــــمه

تبسمی در آورده بود در می آورد به آمنه گفت چرا رو به قبله مگــــــــــه

میخوایی بکشیش آمنه هم گفت نه بابا آخه ثوااااااااب داره آخه هــــــــــر

آمپول زدن رو به قبله معادل است با 70آپول که رو به قبله نمــــــــــیزنن

 تا آمنه دستشو به صورت متواضی الساقین بالا برد مادره گــــــــــف یا

 ابالفضل بچه ام دیگه رفتنیه تا آمپول رو زد دختره بیهوش شد پـــــــشت

 سرش مادره بیهوش شد آمنه هم از بیهوشیه مادرو دختر اینــــــــــــم

 بیهوش میشه...بعد این ماجرا اون دختر رو که همین چند وقــــــــــــت

 پیش تو پارک سالمندان دیدم...دیدم که بنده خدا رو ویلچره و فــــــــــلج

 شده از درست نزدن آمپول توسط آمنه جعفری خوب این اولیــــــــــــن

 دسته گل آمنه بود بعد رد کردن مراحل خوندن درس پرستاری حــــــــالا

 جایی رسید که باید بره تو بیمارستان زیر نظر یه دکتر که هر چــــــــــی

 اون گفت آمنه آویزه گوشش کنه و یاد بگیره (روز اول) که آمنـــــــه رفت

یه مریض آوردن که بدنش در اثر منفجر شدن لوله های گاز ســــــــوخته

 بود دکتر به آمنه میگه اول فلان پماد رو بمالون به بدنش و بعــــــــــدش

 آمپول تگزا هزاگزون رو بهش تزریق کن که خاصیت این آمــــــپول ساکت

 کردن درد بیمار هستش آمنه بعد از پماد بجای آمپول تگزا هزاگــــــــزون

 آمپول نکوتازین میزنه که خاصیت این دارو برعکس اون دارو هســــــتش

 وقتی که آمپولو زد چشایه بیمار از حدقه زد بیرون یا از کاسه چشـــاش

 پرت شد بیرون (روز دوم) یه مریضی رو میارن که میگرن داشته دکتــــر

 به آمنه میگه قرص آرام بخش و قرص ...بده آمنه هم اشتباهی بجـــــای

 اون قرص بهش قرص ترامادول میده یارو هم تا 24 ساعت که ســــــهله

 تا 72ساعت وسط بیمارستان جفتک بالانس میزده میرفته بالا پله هـــــا

 و از اون بالا خودشو پرت میکرده پایین کلا دست خودش نبوده جــــوری

 با قرص ترامادول از این رو به اون رو میشه که من یه چی میگم شــــما

 یه چی میشنوین کلا شارژه شارژ بود سفت و محکم و استوار بــــــــود

 مث یه مرد...(میدونید که قرص ترامادول واسه چی هست خو اگــــــــــه

 نمیدونید خدمتتون عرض کنم که واسه پوکی استخوان هســــــــتش ها

 ها ها اما شاید تو این جمع کسی باشه که خاصیت اصلیشو بــــــــدونه

 به جون خودم من تا حالا ترامادول استفاده نکردم فقط تعریفـــــــــــــشو

 شنیدم که خیلی خووووووووبه ... )...(روز سوم)یکی رو میــــــــــارن که

 کر و لال بوده و تصادفی بوده و از ناحیه پا دچار شکستگی شــــــــــــده

بود دکتر هم به آمنه میگه پاشو گچ بگیر آمنه هم دهنشو(دهن طـــــــرف

 رو) گچ میگیره بدبخت اون بی زبون اون موقع چی میکشـــــــــــــــیده از

 دست آمنه خدا رحمتش کنه آدم خوبی بود (روز چهارم)امروز دکـــــــــــتر

 به آمنه میگه تا حالا 3نفرو بد بخت کردی و به کام مرگ یا لب مـــــــــرگ

 یا به مرز مرگ رسوندی خواهشا دقت کن آمنه هم با خونســـــــــــردی

 میگه چشم این دفعه کاری میکنم کارستون زمستون هندســـــــــــــتون

 همیلتون و...اصلا چی گفتم که خودمم نفهمیدم دیگه چه برســــــــــه

به شماها... امروز یه مریضی رو آوردن که دستش شکــــــــــــــسته بود

دکتر به آمنه میگهدستشو گچ بگیر آمنه هم میره گچ و سیــــــــــمان بیل

 کلنگ داس علف آب شن و ماسه و خاک و سیمان مرغــــــــــوب میاره

وسط حیاط بیمارستان و اینارو قاطی میکنه و میزنه به دست طــــــــــرف

 در حال زدن به دست بیمار بود که می گفت که یه سیمانی درســــــــت

 کردم که عمرا با 18چرخ هم از روش رد شی بشکنه حالا اون یــــــــارو

 4سال هست که با دست گچ و سیمانی زندگیشو میچرخــــــــــــــــونه

(روز پنجم) یه مریضی میاد...آمنه برای اولین بار یه نفرو بهش هــــــــمون

 چیزی که دکتر گفته تجویز میکنه یا میده یعنی(آمپول پروبرانــــــــــول و

 والپروات سدیم) اما حال طرف خراب و بهم میخوره میدونید چرا آخـــــــه

 به جای اینکه دارو رو به بیمار بده به همراه بیمار داده بود اونم مــــــــث

 جنازه کنار دست بیمار افتاد یکی نبود 2تا شد (روز ششم) امــــــروز یه

 نفر میاد تا آمنه رو میبینه در میره راهشو کج میکنه الفرار میگه خــــــوب

 شدم حالم بهتره(میدونید که چرا برگشت ها ها ها...) آمـــــــــــــــــــار

بیمارستانی که آمنه رفته بود و اونجا کار میکرد این آمار قبل از اینکـــــــــه

 آمنه بره اونجا...تعداد فوت شده 2تا اونم تو راه تو آمبولانس بــــــــوده که

 ربطی به بیمارستان نداشته اما به بیمارستان کشیده شــــــــــده بود...

تعداد نجات یافته همه به غیر از اون 2نفر...تعداد رضایت منــــــــــــدی از

کارکنان بیمارستان عالی و عالی وعالی...تعداد میانگین گزینــــــــش هر

 روز حدود 234نفر در روز....اما آمار بیمارستان در موقعی که آمــــــــــنه

 اومد و مشغول به کار شد ...تعداد فوت شده ها 6نفر یعنـــــــــــــــی از

 6نفر 6 نفر میمردن به نوعی 100%...تعداد نجات یافتگان زیرصــــــــــفر...

تعداد رضایت مندی از کارکنان منهای 9درجه سانتی گراد زیر صــــــــــفر

 و کلی شکایت و دادگاهی شدن آنها بخاطر یه نفر(آمنه جعفــــــــــری)

 تعداد میانگین گزینش هر روز حدود 36نفر که اون ها هم خود کارکــــنان

 هستن...این آمار نشان میدهد که در زمان آمنه روز های موفـــــــقی رو

 این بیمارستان پشت سر میزاشته و به مشهوریتی و محبــــــــــوبیتی

خاصی در بین مردم رسیده بود آمار طی این چند روز واقعا فــــــــــوق

العاده و خییییییره کننده بود و قراره در کتاب گینس و ثبت رکــــــــــورد ها

 ثبت شه بخاطر همین همه کارکنان برای تشکر از زحمات بــــــــــــــی

 وقفه ی آمنه جعفری یه تقدیر نامه ی(اخراج و استعفاء نامــــــــــــه ی

 او حتی امضاء نمکی هم بود) و لوحــــــــــــــــــــــــــــــــــــی که روش

عکس آمنه در کنار فوت شده ها بود رو تقدیمش کردن و با احــــــــــترام

 حکم بازنشستگیشو دادن و سلام نامه تمام بچه ها امیـــــــــــــــــدوارم

خوشتون اومده باشه! آمنه همش شوخی بود دیــــــــــــــــــــووووووونه

روانییییییییییی خنگووووووول با معرفت با وفا با مرام ما مخلصــــــــــتیم

در بست ناراحت نشی ها و الا میکشمت آمنه یه وقت خـــدایی ناراحت

 نشی بخدا من تو دلم هیچی نیس فقط میخوام خنده بر لب آدم هـــــــا

 باشه همین ریشمو گرو میزارم راستی هرکسی خواســــــــــت تا در

موردش با موضوعی که خودش میخواد براش داستان بسازم حتــــــــما

 هفته بعد بگه اگه نگه خودم از پیش خودم میســــــــــازم و روونه بازار

میکنم با سی دی هایه دایویکس و دی وی دی و معمولی و کاســـــــت

 و از طریق رادیو هم میگم معروف میشین هااااا از ما گفــــــــــــــــتن بود

مرسی ایشالا بهش برسی!

مرسی علی جون.حالا ترامادول خوبهههههههههههه هااااااااا!!!؟؟؟

محض اطلاعت آمنه داداش نداااااااااااااره!

 

 

جت روی قرمز:حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند وای به حال

دل ...

 

 

ساحره عباسی:به به الی جونم اومده،خوش اومدی رفیق دلم بــــــــرات

بدجوری تنگیده بود یعنی در حدنوک سوزن دلم برات تنگ شده بود.بوووس

زینب جونم(پیزارو) دوست با مرام من،فدایی داری مرسی گلم.

 

 

ساحره عباسی: بروبچ سرخابی سلام،خاطره دارم از نوع خفن،البــــــته

سوتی هم هست،امیدوارم خوشتون بیاد.

.نزدیک تبریز یه جای تفریحی هست به اسم کلیبر" که مثل جنگــل های

شمال می مونه...بعد توی جنگل آلاچیق کنار هم گذاشتن که خانواده ها

برن تو آلاچیق،کلی خوش بگذرونن....این جای تفریحی پر از درخـــــت و

آلاچیق و هوا هم تا دلتون بخواد سرد سرد بود،بارونم نم نم میـــــــــومد

خلاصه فضا،فضای رمانتیک شده بود،بارون و هوای سرد و درخت و جنگل

وبوی خاک بارون خورده و....یعنی در حد فیلم هندی شده بود فقط کلیپ

تصویری کم داشتیم..من وبروبچ تصمیم گرفتیم بریم داخل جنگل قــــدم

بزنیم همین که پا گذاشتیم تو جنگل، یه سگ نیمه وحشی جلو رومـــون

وایساده بود،خدایی سگ بی آزاری بود ما که چشامون افتاد به سگه،پا

گذاشتیم به فرار،رسیدیم به آلاچیق دیگه اثری ازسگ نبود ولی چشم که

برگردوندیم دیدیم سگه رفته فک و فامیلشم آورده تو جنگل..فکر کن یه

عالمه سگ!!!!!!

...یه بار تو تونل وحشت بودم واگن به آخر خط رسید منم آخر آخر واگــن

نشسته بودم..یه آقایی وایساده بود آخر خط که نفر آخر توی واگـــــن رو

بترسونه،ماسک زده بود در حد خفن،خفن میگم خیلی خفناااااا‍ مـــــــثلا

می خواست منو بترسونه داشتم از واگن پیاده می شدم اومد جلــوم با

ماسکش منم هیچ عکس العملی نشون ندادم اصلا نترسیدم...دوبـــــــاره

خواست منو بترسونه ولی من نترسیدم،چه دختر شجاعیم من!!!!آخــــر

سر ماسکشو در آورد هیچی دیگه طرف ضایع شد.

.یه بار داشتم از پله های بیمارستان طالقانی میومدم پایین بعد چشمتون

روز بعد نبینه 3 تا پله رو یکی کردم اونم با پاشنه بلند!!!!!!با صورت خوردم

زمین تمام بدنم درد گرفته بود..نمی تونستم از جام بلند شم همش تقصیر

پاشنه بلند بود دیگه از اون وقت به بعد کفش اسپرت پام میکنم.

.از دانشگاه که اومدم بیرون بوی خاک بارون خورده خورد تو بینی ام،دیدم

کل حیاط خیسه بلند گفتم آخ جون بارووووون!!!بعد سرایدار دانشگاه گفت

خانم حیاط رو آب پاشی کردم بارون نیومده منم بدجوری ضایع شدم،خب

چیه مگه؟؟دلم هوای بارونو کرده بود!!!

بروبچ امیدوارم تونسته باشم خنده رو لباتون بیارم.مرسی از نگــــــــــــاه

مهربونتون.

 بابا شجاع،بابا نترس،بابا آکشی کمار،بابا اسپرت،بابابابابابابابابا.....

  

افسانه میناوند:دوستان عزیز ماهانی ام.... پیام این هفته م تا حـــدودی

تلخه اما چه کنم که واقعیته و نمیشه ازش فرار کرد؟!! پس خواهـــــش

میکنم جواب سوالم را با تفکرپاسخ بدهید . ان شا ء الله تک تک شـــما

خوبان عمر نوح داشته باشید ....

*اگر از دنیا بار سفر بستید دوست دارید چه سوره ای برایتان تــــــلاوت

کنند*؟ من خودم دوست دارم سوره مریم را بخوانید خیلی اروم میشم...

به خصوص شب اول قبرم و پنج شنبه ها که چشم به راهـــم....داداش

امین مدیونی اگه جواب ندی؟!!دوستـتون دارم.....یـــــــاحــــــــق.......

 من خودم با سوره های مبارکه ی "حمد" و "تکویر" آروم میشــم و فکر

کنم به خاطر اینه که اولین سوره هایی بودند که با صدای آســـــــمانی

مرحوم عبداباسط شنیدم و تو ذهنم آرامش شدند با اینکه اون موقـع ها

معنیشون رو نمیدونستم ولی در کل فکر کنم کلمه کلمه ی کتــــــــاب

آسمآنی مون آرامش بخش مسلمانان است

 

رضوانه اکبری:سلام گرم منو پذیرا باشید. بنده حتی از افسانه میــاوندم

بین بچه های ماهان بیشترین سابقه را دارم!! شوخی کردم بااا.از وقـتی

که خط قرمز میداد بنده ماهان خوندم ، تا وقتی بایگانی شد . واســـــــه

خیلیا ناشناختم ، اما واسه بعضیا آشنا ... بگذریم ، سال 84 اولیــــــــــن

پیاممو واسه ماهان دادم و سال 85 هم به خاطر یکی از بچه های ماهان

ارتباطمو با مابقی هم قطیدم ...حالا هم با کسب اجازه از داداش امـــــین

اومدم تو جمعتون باشم.اینجا کرج است ، اینم کوه های البرز .دوستــتون

دارم ، آی لا وی یو سه شنبه ها!!

سلام رضوانه خانم.. خوش اومدی آبجی،ایشالا حضورت همیشگی باشه

 

 

 

                  مصاحبه با مریم زمانی

                                 ******************

     به سیزده خواستگار جواب رد دادم

                      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

امین:سلام مریمی،چطوری؟

سلام خشن خان مگه دکتری  مگه میشه من بد باشم دخمل به این

گلیDههههههههههه فدات خوبم مثل همیشه

 

امین: خوش میگذره؟

شکرخدا روزگارم شده ساایران هر روز بهتر از دیروز

 

از درس و کتابا چه خبر؟

وای وای امین نگو که داغ دلم تازه شد یعنی داغ دل مامانم خودم که

انگار نه انگار. اصلا طرف کتابای بیچاره نمیرم تموم کتابام تار عنکبوت زده

 

امین:مریم پایه باش تا صمیمی و پوست کنده و بدون اغراق حرف بزنیم،

اکی!؟

منکه همیشه برا حرفیدن اونم از نوع صمیمی و رک و راست پایه ام این

دفه هم چشم

 

امین:اول مریم را یه جوری که خاص باشه برامون معرفی کن؟

منکه همین طوریش خاص هستم(کبسول اعتماد به نفسم) شیطون ولی

آروم.مهربون اما خشن.همه یه حرفایی میزنن راجبم که میگم صحت نداره

میگن زلزله و آتیش پاره اما اشتباه میکنن باور کن. تا حالا هم 25تا بهار

خوشگل و ناز دیدم.

 

امین:یه خورده از خونواده زمانی برامون بگو؟

یه خونواده معمولی اما صمیمی. از نظر مالی هم سطح متوسط هستیم.

 2تا دختر و 2تا پسر. 1دختر و 1پسر ازدواج کردن و من و داداشیم وردل بابا

و مامانیم.بابام کارمند0 و مامانم خانه دار.بسه دیگه بیشتر از این دیگه

دیگه نمی خواد بدونی

 

امین:سقف بلند آرزوهای کودکی مریم چی بود؟

ازبچگی عشق مهندسی و تدریس بودم. همیشه دوس داشتم مهندس

بشم و درس بدم.

              

امین:بهش رسیدی یا پی اون هستی؟

تقریبا میشه گفت رسیدم کامپیوتر خوندم و الانم که مربی فنی حرفه ای

هستم و درس میدم.اما دوس دارم ارشد بخونم تا بتونم استاد دانشگاه

بشم . استادهای کارشناسیم میگفتن که من می تونم استاد خوبی

بشم وفدرت بیانم بالاست. ان شالله که یه روزی به حد بالاش برسم


ردمن: ساعتی چند تدریس میکنی؟

اااااااااااا وارد مادیات نشو تدریس شغل انبیاست قیمت گذاری ممنوع


امین:قدیمی ترین صحنه ای که از زندگیت یادت میاد چیه و مربوط به چند

سالگیته؟

مربوط به 4 یا 5 سالگی زیاد یادمه که بادبادک بازی می کردیم گنجشک

می زدیم و بچه اردکهای مامان بزرگ رو می گرفتیم میزدیم توی حوض

آب بعد چن لحظه میاوردیم بیرون که سرشونو تند تند تکون بدن و

موهاشون سیخ بشه. چیه چرا اینطوری نگاه می کنی خب بچه بودیم

دیگه نه که خودت شیطون نبودی.

 

امین:سرگرمی های دوران بچه گی ات چی بودن؟

بادبادک بازی . دوچرخه سواری . 7سنگ بازی. آب بازی گِل بازی و گل

کوچیک

 

امین:دوران مدرسه از کلاس کدوم درس بیزار بودی؟

درسهای تاریخ و اجتماعی و جغرافیا. اصلاً به ما چه ربطی داره که

خانواده آقای هاشمی کجا رفتن و کی رفتن و با کی رفتن. والا


امین:کدوم درس فارسی دوران مدرسه تو ذهنت مونده؟

با حیوانات مهربان باشید. تصمیم کبری


امین:خدا و مقدسات چه نقشی تو زندگی مریم  دارند؟

نوک هرم زندگی مریم خداست.اگه حتی 1 لحظه یادم بره و غافل بشم

همه چی بهم میریزه. عاشقشم و همیشه باهاش میحرفم شاید برات

خنده دار باشه اما همیشه وقتی تنهام راجب کارهایی که انجام دادم و 

می خوام انجام باهاش صحبت میکنم . گاهی ازش دلم میگیره دعواش

میکنم .

 

امین:چرا مریم این قد ریزبین و نکته سنجه؟

ای جان مثل اینکه این خصوصیتم بدجور به چشم اومده. از بچگی عشق ا

ین بودم که تفاوت رفتارها و حرفها و در مجموع کارها رو پیداکنم و دلیلشو

بدونم این عادت دیرینه به یه خصلت تبدیل شد. مثل همون خوندنی که

بهت گفتم و خودت هنگیدی.

 

امین:با کسی از همکلاسی های دوران مدرسه ات الان ارتباط داری؟

پ ن پ فک کردی همه مثل خوت بی معرفتن که جدیدبیاد قدیمی هاش

یادش بره. هرچیزی قدیمیش خوبه خصوصا رفیق. من 4دسته دوست

دارم.1-دوستای ابتدایی و راهنمایی. 2- دبیرستان 3- دانشگاه. 4-غیر

مدرسه ای (ماهان و همکار) هرچند وقت یه بار با هر دسته دور هم

جمع میشیم و خوش میگذرونیم . این عکسم هم برا دور هم جمع شدن

دانشگاهی بود با اینکه 1 ساله تموم شده بازم دور هم هستیم . جات

خالی رفتیم جنگل کردکودی توی کلبه اش عکس انداختم فقط بخاطر

وب


امین:از چه چیزی تو زندگیت میترسی؟

بخاطر کارهای اشتباهی که انجام دادم از خدا میترسم اما به بخشش

امید زیادی دارم. از اینکه حق الناس به گردنم باشه اگه کسی ازم ناراحته

همینجا معذرت می خوام. بسه دیگه زیادی عرفانی شد.

 

امین:مریم از اون دختراست که منتظره ازدواجش تصادفی پیش بیاد یا تو

یه زمان برنامه ریزی شده به ازدواج بله میگه؟

بیشتر کارای من برنامه ریزی شده است اما راجب ازدواج هیچ تصمیمی

ندارم چون توی شرایط کاری فعلی من ازدواج هیچ جایی نداره. اما درکل

ترجیح میدم خودش پیش بیاد توی یه شرایط و لحظه مناسب

 

آمنه جعفری:تا حالا عاشق شدی؟

نه جیجرم من خودم عشقم پس دو قطب موافق همدیگه رو دفع میکنن و

با هم نیستن. یکی از دوستای دانشگاهیم که خیلی صمیمی هستیم

نذرکرده اگه من عاشق شدم یه دیگ آش پخش کنه. می بینی تو رو خدا

دوستام بدتر از دشمن هستن.


آمنه جعفری:چرا تا حالا شوهر نکردی؟

لابد خواستگار نداشتم.آمنه جونم سرجدت بیخیال ازدواج من باش جیجرم

آمنه جعفری:تا حالا دچار عشق یه طرفه شدی؟توی این مواقع چه باید

کرد؟

عزیزم خوش بختانه عاشق نشدم و نمی دونم باید چکار کرد اما فک کنم

بهترین راه فراموش کردنه. شنیدم عشق یه سره مایه دردسره


امین:تو زندگیت بیشتر منتظر چی هستی؟

یه چیز عجیب و غریب و خاص. یه چیزی که اصلا انتظارشو نداشته باشم

و حسابی غافلگیر بشم

 

امین:دوس داری مرد آرزوهات با چی بیاد؟

اوه اوئه سوال رمانتیک. بنظرت با چی بیاد خوبه؟ اتوبوس واحد یا مینی

بوس. من مدل ماشین ها رو خوب بلد نیستم با کمری بیاد خوبه. فک

کنم با این سوال تو با 3چرخه بیاد

 

امین:اگه پیاده اومد چی؟

پیاده که خسته میشه اما بجهنم که خسته میشه میخواست جون بکنه

کار کنه ماشین بخره. البته ان شالله ماشینش رو خونه گذاشته باشه و

یکی جلوی درب پارکینگشون پارک کرده بود که نتونسته با ماشین بیاد.

امین:تا حالا چندتا خواستگارو جواب رد دادی؟

خواستگاری که رسمی باشه و خودم نه گفتم رو تقریبا یادمه 13تا اما

اونایی که بابام گفتن رو نمی دونم. آخه بابام بدون اینکه بگه خوش از

جانب ما جواب میدههههههه. انگار دوس داره وردلش باشم.


امین:دیدگاه کلی مریم نسبت به مردان و دنیای مردان چیه؟

آخه مرد جماعت طفلی و بیچاره دنیایی نداره همه دنیاشون رو زنها پر

کردن. درکل غیرقابل پیش بینی و همیشه عکس اونی که انتظار داری

رفتار میکنن.

 

امین:کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی رو خوندی؟

 بله یه خانومی که سررشته توی روانشناسی داشت بعد از اینکه باهاش

آشناشدم بهم پیشنهاد داد بخونم و خوندم

 

امین:اگه آره چه نتیجه ای ازش گرفتی؟ 

راستش بهم کمک کرد که یه جورایی به مردها دید بهتری داشته باشم

و حس کنم که مردجماعت رو میشه تحمل کرد. چون برخلاف اینکه من با

هر دو جنس راحت برخورد میکنم و مشکلی ندارم اما به هیچ پسری

اعتماد نمی کنم.

 

امین:چرا چاقالوئی؟

تو چرا خشنی؟؟؟؟؟؟ بچه پررو خودتو ببین شکمت 2 متر جلوتر از دماغته

اوتنوقت به من میگه چاقالو.موقع دانشجویی تموم راه هله هوله خوردیم

بعد 4سال 24 کیلو چاق شدم که الان دارم بر میگردم به وزن سابقم

فضول خان خشن

 

امین:قیافه مریم به کی شباهت بیشتری داره؟

به بابام یه جورایی عکس برگردون بابامم. هرجا که میرم اگه کسی باشه

که بابامو دیده باشه از روی چهرم تشخیص میده که کی هستم . میبینی

دست از پا خطا کنی لو رفتی.


امین:الگوی اخلاقیت تو زندگی کیه؟

بابام و یکم مامانم البته مامانم میگه اخلاق گندت به بابات رفته. حالا

این تعریف بود یا نه رو نمی دونم


امین:بزرگترین شانسی که تو زندگیت اومد چی بود؟

داشتن پدرومادری که همیشه پشتم هستن و اینکه اعتماد به نفسم

بالاست وقدرتی دارم که می تونم از مسائل احساسی چشم پوشی

کنم


امین:دوست داری معلم بچه های استثنایی باشی؟

درس دادن رو دوس دارم اما به بچه های استثنایی سخته باید تحمل

عاطفی بالایی داشته باشی اما می دونم که میتونم. البته یه مدت

بهزیستی درس میدادم.


امین:تا حالا جنوب اومدی؟

نه متاسفانه


امین:حاضری خونه هامونو عوض کنیم من بیام اونجا تو بیای اینجا؟ 

اگه بزرگه و شیک و تروتمیز و پر از عروسک باشه اما بگم من خونه و

شهرمون رو خیلی دوس دارم اما بخاطر اینکه دلت نشکنه باشه. منم

مهربون دلرحم

 

امین:عزیزترین عزیزی که از دست دادی کی بوده؟

پدربزرگم . دی ماه میشه 3 سال


امین:مهمترین تولد برات تولد کیه؟

تولد داداشیم همیشه بهترین کادو وگرون ترین کادویی که میخرم برا

داداشیمه


امین:اولین باری که به تایماز اس دادی یادته؟

اگه اشتباه نکنم برا آشنایی بود و میخواستم بدونم چه خصومتی با

خواهران زمانی داره


امین:چرا به نازیلا از من شکایت کردی؟

برا اینکه بد حرفیدی مشخص بود که خصومت داری انگار نه انگار که داره

با یه خانم صحبت میکنه کلا بد حرفیدی.

 

امین:اولین پیامی که تو الو ماهان ازت چاپ شد یادته؟

موضوعش آره اما محتواش نه

 

امین:چی بود؟

یه شعر تقدیم به همه مادرهای ایرانی بود توی ستون اول و تقریبا

آخرهای ستون چاپ شد.

 

امین:هرگز دوس داشتی جای یه ماهانی دیگه باشی؟

نه اصلا

 

امین:اگه کدوم دختر ماهانی پسر بود باهاش ازدواج میکردی؟

ازدواج ماهانی رو دوس ندارم.

 

اکبر شهرکی:اگه قرار باشه یکی از بچه های وب و از نزدیک ببینی

دوست داری اون یک نفر کی باشه؟

آمنه جعفری جیجرم


امین:اگه پیش میومد که یه دختر ماهانی رو واس داداشت میگرفتی کی

رو میگرفتی؟

 هیچ وقت دوست خودمو برای داداشم درنظر نمیگیرم. حتی مامانم چن

بار پیشنهاد داد که چن تا از دوستاتو برای ازدواج داداشم بگم اما نگفتم.

 

آمنه جعفری:اگه از پسرای ماهان کسی ازت خواستگاری کنه نظرت

چیه!؟

بازم حرف خواستگار و ازدواج زدی خانومی. جیجرم خواهران سرخابی

خواستگارای ماهانی داشتن اما هیچ کدوم قبول نکردیم. کلا ازدواج

ماهانی رو دوس نداشتم.البته خواستگاری که خودش بخواد و خونواده

ناراضی باشن نبود بعد از اینکه دیدیم بدون اینکه علتشو بگن با خونواده

اومدن و ما رو دعوت کردن بعدا گفتن که قصدشون از رفت و آمدها چی

بوده.و باقی ماجرا که به جواب منفی ما ختم شد.


امین زارعی:بیشتر به خاطر چی جذب ماهان شدی؟

موقع خط قرمز بود آبجی هاجر میگرفت و بعدش اصرار کرد که پیام بدیم و

از اونجایی که اونموقع خجالتی بود منو سپر میکرد و جلو مینداخت.

بعدشم خودش اولین بار شماره سارا شمالی رو پیدا کرد و باعث

دوستی های ماهانی شدیم.

 

امین:ماهان وماهانی چقد وارد زندگی ات شد؟

تموم نظم زندگیمو بهم ریخت اونقد که از درس و مدرسه فاصله گرفتم و

از نظر نفر شدید افت کردم دیگه نمره الف نشدم.

 

امین:چیزی هست که در عوض ماهانی بودنت از دست داده باشی؟

از نظر تحصیلی می تونستم بهتر باشم اما همه چی بهم ریخت و از نظر

اجتماعی میشد که دید بهتری داشته باشم اما ماهانی ها تموم تصورات

و دیدمو نسبت به بقیه خراب کردن و قدرت اعتماد کردن به دیگران رو از

گرفتن.


امین:ماهان و اتفاقاتش بیشتر برایت تلخ بود یا شیرین؟

تلخیش بیشتر بود. اگه دوباره به سال 80برگردم هیچ وقت ماهان رو

انتخاب نمیکنم


امین:از چه چیز ماهانیا بدت میاد؟

دورویی و دروغ گفتناشون

 

افسانه میناوند:-فکرمیکنی ازکجاماهان وماهانی رفت توحاشیه؟

وقتی ماهانی ها احساس خود بزرگ بینی کردن و نتونستن خودشونو به

بقیه ثابت کنن شروع به جنجال کردن و برا اثبات خودشون یه عده

دیگه ای رو خراب کردن. همش از روی بی منطقی و عقده بود

 

افسانه میناوند:چرا تا به حال بهم پیشنهاددوستی ندادی؟

فدات بشم خانومی. شرمنده آخه عزیزم پیشنهاد دوستی ها از جانب

ماهانی ها بود هرکدوم که منو لایق دوستی میدونستن پیشنهاد میدادن

من خیل یکم پیش قدم شدم حتی یادم نمیاد به کسی پیشنهاد داده

باشم. بازم ازت معذرت میخوام همینجا میگم اگه منو لایق دوستی

میدونی از خشن خان شمارمو بگیرخانومم.

 

امین:اگه قرار باشه با سه تا ماهانی پاسور بازی کنی دوس داری اون

سه نفر کیا باشن؟

امین خشن –آمنه جیجرم- محسن شیطون بلا

 

امپراتوری سرخ: جمله ای بیادنیلوفرونازیلابگو.؟

همیشه و همه جا رده پای دوستیتون باقیست بهترین جای دنیا مزار

شهدا همونجا که دیدمتون و برام خاطره شدید 

 

امپراتوری سرخ: ازبین جشن عروسی ماهانی هایی که شرکت کردی

کدامیک بهترین بودند؟

جشن عروسی معصومه ملک عزیزم از همه بیشتر بهم خوش گذشت


امین:دوس داری با کدوم دختر ماهانی کشتی بگیری؟

خوبه گفتی دختر و گرنه سوالت مشکل شرعی داشت . با آمنه که یه

دل سیر بغلش می کردم.

 

امین:زرنگ ترین ماهانی کیه؟

خودم

 

امین زارعی:خداییش من دختربازم؟آخه بعضیا این شده بهونه شون واس

خراب کردن!!

لابد هستی که بخود شک داری.ههههههههههههه جمع کن لب و

لوچه ات رو.شوخی کردم اونقد خشن هستی که دختری جرات نکنه

بهت نزدیک بشه .درکل منکه ازت چیز بدی ندیدم بقیه هم لابد کاری

کردن که اینطور فک میکنن..اصولا رفتار شخص مقابل انعکاس رفتار

خودمونه

هرکی میگه دختر بازی لابد خودش پسر بازه

 امپراتوری سرخ: بنظرخودنفربعدی مصاحبه میتونه کی باشه

دوس دارم محسن رد من باشه

 

امپراتوری سرخ: بیست سال اینده ایاهنوزماهانیاباهم درارتباط هستن؟

دوستای واقعی بله همیشه باهم هستن

 

آمنه جعفری:مریم جونی چرا امین با اینکه دل مهربونی داره چهره خشنی

داره و تو عکس هاش اخمو و خشنه؟

عزیزم امین کجا مهربونه اون از یزیدهم بدتره. از بس خشن و ترسناکه

میخواد ابهت داشته باشه اخم میکنه هههههههههه


امین:به نظرت سه شنبه ها روزمرگی یه آدم بیکاره یا بلاتکلیفی یه آدم

ماجراجو یا هدف یه دوست از سر علاقه به دوستی ها یا صرفا به خاطر

دختربازی؟

چه اصراری داری بگی دختر بازی؟؟بنظرم بلاتکلیفی یه آدم ماجراجو

 

امین:اگه جای امین بودی سه شنبه ها را تعطیل میکردی یا به کارت

ادامه میدادی؟

اگه با خصوصیات اخلاقی خودم باشم ادامه میدادم عادت ندارم نیمه راه

کارمو ول کنم. اما اگر با خصوصیات امین باشم تعطیل می کردم


امین:معایب و محاسن سه شنبه ها رو بگو؟

یه سری براش سوگلی هستن و صدرنشین یه سری هم مثل من انگار

نه انگار. یه روز پیامو حذف میکنی یه روز یادت میره بذاری یه روز با فیلم

هندی اشتباه میگیره و قسمتهایی که مربوط به شخص خاصیه به بهانه

جنجال حذفش میکنه اما جنجالی های دیگران رو که چه عرض کنم

توهین هاشو میذاری.دلم برا خودم سوخت بیچاره من


امین:سه شنبه ها در حال حاضر چه هدفی را دنبال میکند؟

بنظرم می خواد بازم جذب ماهانی کنه اما یه جایی همه رو جا بذاره


امین:بهترین بخش حذف شده ی سه شنبه ها چی بود؟

ماجراهایی که راجب خودت و ماهانی ها می نوشتی

 

امین:الان بهترین پست کدومه؟

سکانسا و مصاحبه

 

امین:دوس داشتی من دایی ات بودم؟

دایی خشن میشدی ها.من دایی ندارم اما دوس داشتم یه دایی هم

سن و سال خودم داشتم که حسابی باهاش میگشتم و کیف می کردم

 

امین:حالا کی خواسته؟

خیلی دلت بخواد خواهرزاده به این خوبی و گُلی داشته باشی


امین:دوس داشتی عمه ی من بودی؟

از عمه شدن بدم میاد

 

امین:اونوقت همه بهت فحش میدادنا!؟

آره راست میگی بیچاره عمع ها همه فحش های عالم به سوی عمه ها

روانه است

 

امین:بیام خونه تون شام چی برام درست میکنی؟

اوه چه پررو خودشو دعوت میکنه تازه لیست غذا هم میخواد می ذارم

بیای خونمون اما بهت شام نمیدم البته نکنه خسیس باشم ها به فکر

سلامتی خودتمه آخه اون شکم رو الان می تونی جابه جا کنی پیر

بشی می خوای چکار کنی شام نخوری برات بهتره

 

امین:حالا کی خواست بیاد؟

حالا کی آدرس داد که بیای خشن خان الکی خودتو دعوت نکن 

 

آمنه جعفری:مریمی من دستپختت چطوره و بهش چه نمره ای میدی؟

نفس من تعریف از خود نباشه من آشپزیم حرف نداره نمره کامل میدم

 100 از 100. سخت گیرترین آدمای فامیل و آشنا هم که اصلا فک

نمیکردن من آشپزی بلد باشم از دست پختم خوششون اومده ان شالله

اومدی گرگان خودتم تجربه می کنی.برات خوش مزه ترین غذاها و

دسرها رو درست میکنم.

 

امپراطور سرخ:یه خاطره از قرارت با نازیلا و نیلوفر بگو؟

معصومه ملک گفت نازیلاو نیلوفراومدن بیاهمدیگه روببینیم.براهمین ســـر

راه2تاشاخه گل داوودی خریدم ورفتم1هوگفتم برگردم1شاخه رزم بگـیرم.

با3شاخه گل رفتم ودیدم نازیلاونیلوفروفرشته هستن.اونجابود ک فهمیدم

خوب شدکه3تاشاخه گرفتم.1آقایی همش بهمون نگاه میکردوبیخـــــــیال

نمیشد.آخرش گفتم بچه ها این آقاهه چقد هیزه همش مارو نگاه میکنه.

چشمتون روزبدنبینه... همه خندیدن اگه گفتین چرا؟آخه دوماد مـــــحترم

خانواده نجف آبادی بود که طاقت1لحظه ندیدن خانوم نازشو نداره.خلاصـه

کلی خندیدیم.روحشون شادباشه 

 

امین:دلچسب ترین دیدارت ملاقات کدوم ماهانی بود؟

از اون سوالا بودها تفرقه ننداز برو سوال بعدی


ردمن: به نظرت من این مریمو بیشتر دوس دارم یا اون مریمو؟

این مریمو هههههههههههه محسن کچل شد محسن کچل شد


ردمن: این محسنو بیشتر دوس داری یا اون محسن؟

اون محسن

 

ردمن: نظرت در مورد کارتون بیگلی بیگلی چیه؟

بامزه است برعکس محسن رد من


ردمن: شبیه کدوم میوه ای بنطرت؟1. شلغم؟ 2.سیب زمینی؟ 3.ازگیل؟

 4.کاهو؟ 5.خاویار؟ 6.همه موارد؟

هیچ کدوم

 

آمنه جعفری:کی پرسپولیس شدی و چرا؟

موقع مدرسه بود من عاشق قرمز و اسم پرسپولیس و علی پروین

بودمو هستم اما چن وقته دیگه فوتبال نمی بینم

 

امین:فوتبال را بیشتر بازی میکنی یا میبینی؟

تا قبل راهنمایی بیشتر بازی میکردم بعدش بیشتر میدیدم الانم که تقریبا

هیچکدوم

 

امین:به نظرت بهترین بازیکن پرسپولیس از وقتی فوتبال رو فهمیدی تا

حالا کیه؟

من فنایی و انصاریان رو انتخاب میکنم

 

ردمن: تا حالا گریه کردی واسه پرسپولیس؟

نه

 

امین:به نظرت ایرانیا واقعا حجازی رو دوس داشتند یا الان مرده پرستی

میکنند؟

ایرانی ها کلا مرده پرستند هرکی که میمیره عزیز و خوب و معصوم

میشه ولی تا زنده ای اصلا نمی بیننت

 

امین:فدراسیون دادکان فوتبالی تر بود یا فدراسیون کفاشیان؟

خیلی وقته دیگه فوتبال نمیبینم نظری نمیتونم بدم

 

امین:به نظرت رو چه حسابی سال 2012فدارسیون فوتبال ایران بهترین

فدراسیون آسیا شد؟

برا تقویت روحیه شایدم واقعا خوب وبده ومنو تو قدرت تشخیص خوبیشو

نداریم

 

امین:اسکی دوس داری؟

آره خیلی زیاد

امین:تا حالا کفش چرخدار پات کردی؟ 

نه اما دوس دارم یاد بگیرم

امین:بلدی سوت بزنی؟

بله شدید توی عروسی و مجالس پایه هستیم

 

امین:کدوم شعر دوران مدرسه یادته؟

باز باران با ترانه- من یار مهربانم- انارصد دانه یاقوت


امین:مریم شکموئه؟

آره بابا شدید. تا بیکار میشم باید بخورم دهنم همیشه درحال جنبیدنه.

 

امین:چه غذاهایی رو بیشتر میخوری؟

عاشق ماکارونی و کتلت و قورمه سبزی ام

 

امین:غیر از سوسک که دیگه لوث شده چی برای خانما چندش آوره؟

خوشم میاد فهمیده ای نمیگی میترسن میگی براشون چندش آوره.ملخ و

مارمولک

 

ردمن: نام رئیس جمهور آمریکا کدام گزینه است؟ 1:اوبا ما 2:او با شما

 3:او با من 4:او با همه؟

یک 1

 

ردمن: نام رئیس جمهور روسیه چیست؟ 1:پوتین  2:کفش  3:دمپایی 

 4:جوراب؟

یک ۱

 

ردمن: فرض کن راننده یک اتوبوس برقیی. در ایستگاه اول 6 نفر وارد

اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد

می شوند . راننده چند سال دارد ؟

راننده که من باشم 25 اما تو سرت گیج رفت


ردمن: چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد

یه جورفضول سنجه که بینه کی فضوله که شکرخدا اولیش محسن ردمنه

 

ردمن: شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست

 هر دو یه جورایی با رد من وجه اشتراک دارن هههههههههههههه

 

ردمن: فرق یخمک با نوشمک در چیست؟

فرقشون مثل فرق رد من و جتی آبیه

 

ردمن: خط وسط قرص برای چیه ؟

برا اینکه وقتی محسن رد من قرص خورد و گیر کرد تو گلوش با پیچ

گوشتی پیچش بده بره پایین

 

امین:هیچوقت دنبال شماره ی بازیکنا یا هنرمندا بودی؟ گیر آوردی؟ اگه

آره کیا؟

هنرمندا نه اما ماهانی ها می گفتن منم گفتم انصاریان و فنایی رو بدن

که بهم دادن.بعدش دیدم که طفلی ها سرکار بودن و شماره فنایی

درست نبود برا اینکه مطمئن بشم وقتی پرسپولیس بازی داشت زنگیدم

که دیدم بله آقا داره میحرفه و کلا بچه ها سرکار بودن.

 

امین:دوس داری تو کدوم یکی از شهرهای شمالی یا جنوبی ویلا داشته

باشی؟

کیش و رامسر رو ترجیح میدم

 

امین:اهل چشمک زدن هستی؟

بهله البته نه که فک کنی توخیابون راه میرم چشمک میزنم هاولی کلا

گاهی نیازه همراه صحبت کردنا یه چشمکی هم بزنی بله یاد بگیر هر

چند خودتون استادی

امین:اهل شکلک درآوردن چی؟

بله کلا بقول مامانم آدم دلقکی هستم میبینید مامانم چقد ازم تعریف

میکنه.کلا منو شرمنده میکنه

 

امین:تواز اون دخترایی که جای کمربند از بند تو کمر شلوارشون استفاده

میکنند؟

من اصلا کمربند نمیبندم همیشه سایز فیکس میخرم.

 

امین:آخرین باری که لباس نو خریدی کی بود؟

برا خودم آبان اما برا داداشیم دیروز خریدم هربار که حقوق میگیرم برا

داداشیم خرید میکنم


امین:تو انتخاب لباس وسواس داری؟

هم موقع خرید هم موقه پوشیدن هرجا یه رنگ و مدل خاصی می پوشم

کلا روی پوشش حساسم

 

امین:آیا گرونی باعث شده که تو تیپ و لباس پوشیدنت تجدیدنظر کنی؟

تیپم نه اما زیاد اهل مد نیستم همیشه اونو که دوس دارم میگیرم. بیشتر

سعی می کنم از حقوق خودم خرید کنم اما بابام ناراحت میشه و باز

پولشو بهم میده.

 

امین:الان دوس داری یکی سربه سرت بذاره یا سربه سر یکی بذاری؟

مگه من مثل توام که بخواد کسی رو اذیت کنم اما چه کنم خوشم میاد

سربه سر یکی بذارم.

امین:آدم دوس دختر باشه بهتره یا دوس پسر؟

والا نمیدونم من تا حالا دوس دختر نبودم دوس پسرم که نمی تونم

باشم. امین خودتو به یه روان شناس نشون بده این چه جور سوالیه

زشته خشن خان سوالات داره مشکل شرعی پیدا میکنه.

 

امین:اگه پسر بودی دختر باز میشدی یا بچه مسجدی؟

هیچ کدوم . فک کنم رفیق باز می شدم.کلا پایه دورهم بودن رفیق رفقا

هستم

 

امین:کدوم نوشته پشت کامیون یا خودرو تو ذهنت مونده؟

راستش الان شعرش یادم نیست اما خوشم اومد راجب امام علی (ع)

و حضرت ابولفضل(ع) بود

 

جتروی آبی:اگه یکی نصفه شب که تو خواب باشی و بهت زنگ بزنه و

از خواب بیدارت کنه و بگه هفته بعد با خونواده میایم خواستگاری تو چی

جوابشو میدی آیا میگی باشه یا نباشه یا کاری دیگه ایی میکنی؟ ......

نمی تونه اینکارو کنه چون من همیشه گوشیم سایلنته اما اگه انقد بی

فرهنگه ک نصف شب میزنگه که اینو به من  بگه و تشخیص نمیده که

بهتره به بزرگترم بگه نه من میگم نه

 

جتروی آبی:اگه من(جت روی آبی)با مشت بخوابونم زیره چشت و

دستاتو بشکونم و جفت پاتو قلم کنم و سرتو بکوبم به دیوار و بعد با

بلدوزر از روت رد شم دیگه اونوقت جانی در بدن نداری که بخواهی

باهام مقابله کنی حالا چی کار میکنی....

مگه من شلغم که وایسمو از تو جتی کتک بخورم همچین میزنمت که

بری با برف سال دیگه بیای پایین

 

جتروی آبی:.دیمیتری ایوانووییچ مندلیوف درسته یا ایوانووییچ مندلیوف

دیمیتری....

من چون رفیق فابریکمه مندل صداش میکنم شما هرچی دوس داری

بگو فقط آقاشو بذار اولش

 

 جتروی آبی:.از این حیوانات خوشگل کدوم رو دوست داری؟خر؛الاغ,

گاو؛بزمیش؛گراز؛مار؛عقرب؛سگ؛پاندا؛مووووووووش

میش و پاندا

 

جتروی آبی:رنگ مشکی رو دوست داری یا سیاه رو

هیچ کدوم من فقط رنگی  اونم روشن.

 

 جتروی آبی:.بهترین پیامارو کی تو وب میزاره بدون خجالت بگو

من اصلا خجالتی نیستم. پیامای محسن رو دوس دارم

 

 جتروی آبی:تو یه جمعی دارین غذا میخورین اونوقت تو غذایه تو یـــــه

سوسکه خوشگل پیدا میشه چیکار میکنی فکر کن شمارو یه جــــــــا

مهمونی دعوت کردن چیکار میکنی

چیزی نمیگم غذا که کوفت من شده لااقل بقیه لذت ببرن و صاحب خونه

هم حالشو ببره

 

جتروی آبی:.آدامس رو تو دهنت میجوی یا میچرخونی یا باد میکنی بعد

هم میترکونی

کم آدامس میخورم اما بیشتر می جوم اصلا ترکوندن بلد نیستم

 

امین:دوس داشتی خواهر مصطفی زمانی بودى اما هاجر آبجیت نبود؟

از مصطفی زمانی خوشم نمیاد اگه هاجر نباشه هستی هم خواهر زادم

نیست . اما هستی جیجره خاله باید حتما باشه.

 

امین:عجیب ترین اختراع بشر به نظرت چی هست؟

بمب اتم. آخه یه سری آدم یه جاهایی رو آباد می کنن و یه سری دیگه

با بمبشون دوباره خراب میکنن.

 

امین،:اهل فیلم و سینما هستی؟

نه زیاد اما گاهی بخاطر داداشیم میرم سینما


امین:اخراجی های یک یا دو یا سه جالب تر بود؟ 

هر سه رو دوس داشتم 1و2روبیشتر

 

امین،:اگه بازیگر بودی دوس داشتی مردم را بخندونی یا با بازی های

عمیق و دراماتیک مردم را متأثر کنی؟

دوس داشتم بخندونم چون انقد گرفتاری های آدما زیاده که خندیدن

یادشون رفته


امین:اگه یه روزی جنگ بشه حاضری بری جبهه؟

صد درصد حتما میرم شاید شهید شدم و داداشیم بزرگ شد از سهمیه

برادر شهید استفاده کنه و بره سرکار

 

آمنه جعفری:اگه فردا جنگ بشه حاضری بری واسه وطنت بجنگی؟

خدائیش مریمی راس بگوهاااااااااااا؟

بله جیجرم میرم.خانومی مریم کی به تو دروغ گفته که بار دومش

باشه . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


شنیدنی ترین صدای مداحی مال کیه؟

من حدادیان. آهنگران و مختاری رو دوس دارم

 

افسانه میناوند:قاضی کشوری دوتاگناهکار اوردن اولی اقراربه گناه میکنه

وپیشمون نیست امادومی توبه میکنه ومیگه پشیمونه! چیکارمیکنی؟

کسی رو که توبه میکنه یه درصد بخشودگی براش در نظر میگیرم اما اون

شخص دیگه باید کامل محکومیتشو بگذرونه. خب بنظرت قاضی عادلی

هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امپراتوری سرخ: دوست داری نوشته سنگ قبرت چی باشه؟

ساده و بی ریا باشه:  حلالم کنید

 

امپراطور سرخ:اگه ریس جمهور بودی برای آبادانی مملکت چیکار میکردی؟

بجای حرف زدن وسفرکردن کارایی ک براپیش رفت جامعه لازمه انجـــــام

میدادم نه اینکه1لیست ازکارها روبخونم وبذارمشون بایگانی

امپراتوری سرخ: اگر زمان بدست خودبود دوست داشتی در زمان

کدامیک ازگذشتگان زندگی میکردی؟

از تاریخ و گذشته خوشم نمیاد همین زمان خودمون خوبه

 

افسانه میناوند:مریمی تلخ ترین حرفی که شنیدی؟چی بود وچقدرروت

تاثیرگذاشت؟

اینکه ماهانی ها پشت سرم حرفهای بدی گفتن نمیدونم چرا با اینکه 10

ساله میگذره بازم داره این شخص اینکارو میکنه منکه واگذارش کردم به

آقا ابوالفضل. باعث شد به کسی اعتماد نکن و بد بین بشم.

 

امین:از هر دوتا یکی رو انتخاب کن؟

امین یا تایماز؟ امین

خدیجه یا کیمیا(مداحی)؟ خدیجه

دگزا یا پنی سیلین؟ پنی سیلین

چکمه یا گیوه؟ گیوه

کچل یا سیبیلو؟ کچل

سامیار عقیلی یا پارسا نوروزی؟ پارسا نوروزی

محرم یا رمضان؟ رمضان

زیر یه خم یا فتیله پیچ؟ فتیله پیچ

عرب یا افغانی؟ عرب

آبی یا سبز؟ سبز

روزنامه یا اینترنت؟ اینترنت

گنبد یا گرگان؟ گرگان

دایی یا رضازاده؟ هر2

هدیه تهرانی یا پرویز پرستویی؟ هدیه تهرانی

کمردرد یا دل درد؟ وای هیچ کدوم

سعیدی پور یا جتروی آبی؟  برو بعدی

النگو یا گوشواره؟ گوشواره

اس ام اس یا مکالمه؟ اس ام اس البته گاهی

ابرو پرپشت چشم قشنگ یا دماغ زشت دهن قشنگ؟

دماغ زشت دهن قشنگ

گریه یا بغض؟ گریه

برج میلاد یا برج پیزا؟ برج پیزا

الاکلنگ یا تاب بازی؟ تاب بازی

زغال اخته یا آلوچه؟ وای دهنم آب افتاد مگه میشه بینشون یکی رو

انتخاب کرد بین ردمن و امین میشه اما بین اینا نمیشه

کامران هومن یا روژه و کیا؟ کامران و هومن

دلار یا یورو؟ دلار

همراه اول یا ایرانسل؟ ایرانسل

گیتار یا ویولن؟ گیتار

البرز یا زاگرس؟ البرز

غم دشمن یا شادی دوست؟ شادی دوست

رئال یا بارسلون؟ اهل فوتبال خارجی نبودم و نیستم

پورنگ یا خاله شادونه؟ پورنگ

ماهان یا سه شنبه ها؟ سه شنبه ها

دریا کنار یا رامسر؟ رامسر

سیاسفید یا رنگی؟ رنگی

ترش یا ملس؟ ترش

مه یا رنگین کمان؟ مه

شرک یا ورور جادو؟ شرک

شنا یا قایق سواری؟ قایق سواری

تایتانیک یا توپولف؟ تایتانیک

من یا رضا نوروزی؟ هردوتون منو اذیت میکنین هیچکدوم

سمیه شعبانی یا معصومه ملک؟سمیه شعبانی

اکبرشهرکی: شالیکوبی یا گرگان جدید ؟ شالیکوبی

 

آمنه جعفری:محسن رد من یا علی جتی آبی؟

از دست این دوتا که خفم کردن با آبجی گفتنشون فقط آمنه جونمو

عشق است

 

امین:درباره این ماهانیا هرچی به ذهنت میرسه بگو؟

محسن محمودی؟ شیطون و آتیش پاره

نگین رهبری؟ بچه پولدار

زهرا ماسوری؟ مهربون

اعظم اکبری؟ دوست داشتنی

امین زارعی؟ خشن

رضا نوروزی؟ فراموش کار و پول دوست

سمیه شعبانی؟ گل

بهمن صفورا؟ جنجال و حاشیه ساز

 

امین:اگه غول چراغ جادو داشتی چی ازش میخواستی؟

۳ تا فیش حج برا بابا و مامان و داداشیم

 

امین:مریم مرسی که وقتت را به ما دادی، اگه انتقادی،پیشنهادی،

فحشی،دمپای چیزی دم دس داری بگو یا پرت کن؟

قربونت مر30 که انقد سوال کردی . فقط می دونم اونطور که میخواستی

نتونستم جواب بدم . خداوکلیلی اهل کلاس گذاشتن نیستم اما سرکلاس

و بین کلاسها جواب سوالا رو تاپی کردم بخاطر همین جالب نشد انشالله

که به بزرگی خودت ببخشی خشن خان.

 

امین:انشاا... بهونه بعدی برای مصاحبه عروس شدنت باشه، بازم ممنون،

یا علی،التماس دعا 

امیدوارم موفق باشی و خوشبخت



 
    

                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

     دو هفته ی آینده مصاحبه با فرشته نجف آبادی

          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                              ششمین مصاحبه ی مابا 

                    فرشته از خواهران داغدیده ی نجف آبادی 

                                        میباشد،

   بنا براین شما عزیزان میتوانید سوالات خود را تا آخر شب شنبه ۲۵ آذر

          برای ما ارسال کنید تا جواب سوالات خود را در شماره ی

            بیست و نهم سه شنبه ها از زبان فرشته خانم بخوانید

  دوستان عزیز مراعات کنید که سوالاتتون مناسب حال و روز خانواده ی

                           داغدار نجف آبادی باشه... ممنون

       *********************************************

  ضمنا هفته نامه ی سه شنبه ها با تمام افتخار از تک تک شـــــما برای

     مصاحبه دعوت به عمل می آورد،دعوت از ما اعلام آمادگی از شما

          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 
                     مصاحبه ی ساحره با.......
 
          
 
سلام به بروبچ ماهانی،غریوی دوباره من اومدم با یه ایده ی جــــــــــدید،
 
مصاحبه ی جدید از نوع خفن،باحاااااااال،باکلاااااااس،اگه گفتین قـــــــراره با
 
                                  کی مصاحبه کنم؟
 
اون شخص محترم،باحاااال،بامعرفت کسی نیست جز علی جتروی آبی!
 
سلام،خودتو معرفی کن ،
 
علی: علی جتروی آبی هستم،بچه ی گنبــــد(شمال)22 ساله،فشن،
 
خوش تیپ،شیطون،آقای خنده،بعضی وقتا هــــم حاجی میشم!
 
علی جان،کم واسه خودت نوشابه باز کن! الان همه سر تاپا نوشابه ای
 
شدیم  "خنده"مرسی علی،چرا استقلال شدی؟
 
علی:اس اس تیم محبوب منه،دوسش دارم خیلی زیاد
 
علی را داره بیای پرسپولیسی بشی؟
 
علی: عمرا،اصلا را نداره،اصرار نکن،حرفشم نزن،بی خیال شو  
 
چه زود جو میگیرتت،خب پرسپولیسی نشو...غذای مورد علاقه ات چیه؟
 
علی:ماکارونی با ته دیگش
 
جو سایت رو،چه جوری می بینی؟
 
علی:خوب،توپ،بیست،باحاااااااال
 
علی چقدر نقدهای باحاااالی می نویسی،چقدرخاطرات باحااالی میگی،
 
اصلا یه پا نویسنده ای،میشه بگی نویسندگی را ازکجا شروع کردی؟
 
علی:از زمین خاکی
 
من الان باید بخندم؟؟؟
 
علی:دوس داری بخندد
 
هاهاها،علی جدی بگو نویسندگی رو از کجا شروع کردی؟؟
 
علی:نویسنده نیستم،ولی کلا،ذاتا نویسنده بدنیا اومدم 
 
 آفرین علی،راستی جوکاتم خیلی باحاله جوکاتو میخونم گریه ام در میاد
 
چراااااااا؟؟
 
علی:اگه خنده دار وباحاله چرا گریه میکنی؟؟
 
آخه ازبس می خندم اشکم در میاد
 
 علی:چه جالب،هم می خندی هم گریه میکنی
 
من:آره واسه خودمم جالبه!!!!!! پیام های مذهببت حرف ندارن مخصوصا
 
اون مطلبی که خانمه تو3 سوت مرد رویاهاش سوار براسب سفید میاد
 
وباهاش ازدواج میکنه
 
علی:مرسی،شما لطف داری
 
میشه از این مطلب های جوووون پسند  بیشتر بزاری تووب؟
 
علی:باشه چشم حتما!!!!
 
مرسی،راستی خبر چین سایت کیه؟؟؟؟
 
علی با کمی فکر،والا من نمیدونم شما میدونید؟؟؟ 
 
نه خب اگه میدونستم که ازت نمی پرسیدم
 
علی:آره راس میگی سوال بعدی لطفا!!!!
 
شنیدم فوتبالیست حرفه ای هستی،یه تنه جورتیمتو میکشی،بابا اینکاااره  
 
علی:شما لطف داری ولی تعریف از خودم نباشه بازیم در حد لالـــــــوگا
 
حرفه ای و سطح بالاس،گلزن تیم وبیشتر پاسورم تا گلزن ولی گل هم
 
زدم
 
اوکی،ما همه جوره قبولت داریم چه پاسور باشی،چه گلزن،چه حاجی،
 
چه فشن، خلاصه همه جوره باحاااااالی و بامعرفت
 
علی:مرسی باحالی و با معرفتی از خودته
 
مرسی از نگاه مهربونتون!!!!!!!
 
 
                       دنیای اون روزای ما

    

ماهان شماره ی 1063 تاریخ 27 اسفند 81 حال و هوای عیدی داشــت،

روی جلد آن عکسی محمدرضا گلزار چاپ شده بود،قسمت نهم داستان

سوگند نوشته ی الهه نظر صفحه ی سوم آنرا پر کرده بود، صفـــــحه ی

جوانان یا همان صفحه ی نامه ها پر بود از نامه های هواداران که از بیــن

آنها میتوان به نامه های * الهام طیبی از شهرری،*آمنه جعفری،مـــــینا

تقی دوست،سوده جمالی* سمیرا خستو از تهران*  مریم زمانـــــی از

گرگان* و زینب محمدزاده از یاسوج اشاره داشت که معمولا محتــــوای

ادبی،ورزشی یا کل کل داشتند

     
درصفحه پنجم این شماره خبرهایی از ازدواج و طلاق هنرمندان چاپ شده

بود

درصفحه ششم که صفحه پرطرفدار الو ماهان بود پیام های کسانی چون

مینا قاسمی از تبریز، مژده باقری و مریم محمدنژاد از پلدشت، لیــــــلی

کریمی از شیراز، نگین رهبری و فریبا عبدالهی از اهواز، الهام اطیابی از

تهران، دنیا کندری از کرج، مریم سرخترین دختر مشرقی و مریم قدرتی،

مرضیه و مینا پژمانفرد،  مریم پرسپولیسی اصل اندیمشکی،  فاطمــــه

تبسمی، محمود رضایی، سارا شمالی از بندر گز، محمدیاسین جلالزهی

باکلاس ترین پسر دنیا از دهلی نو(پایتخت کشور هند)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!،

مریم دختری در جستجوی قایق امید از تبریز، الهام آزموده و سمیه وکیلای

آقای صفورا، مریم مذهب از کرج، رضا نوروزی آدمی نژاد از تبریز، الـــــهه

رضایی از تنکابن، و صفورا رجبی و بهناز شکوری از همدان و قزوین...

   


پوستر وسط ماهان تقویم دیواری هنرمندان بود


  

...

در صفحه ی 12 تعدادی دیگر از عکس های نوروزی هواداران چاپ شـده

بود، عکس های کسانی چون محمد کاظمی از پل سفید، الهام السادات

اطیابی، صونا برزگری از میانه، نیما قادری از سنندج، فریبا عبــــــدالهی از

اهواز، بهمن صفورا از زاهدان، لیلی کریمی از شیراز، مریم مذهب از کرج،

مهری برزگری از میانه، مریم عسگری از بندر گز...


...

و صفحه ی آخر نیم پوستری بود از شهرام حقیقت دوست...

         

 
       تصویر زیبا و دیدنی از رهبر معظم انقلاب در حال قایق سواری

      

 

             *************************************

                                انگشتر حضرت‌علی(ع)

 

           12 11 06 ID482075 انگشتر حضرت‌علی(ع) / عکس

                              **********************

            تصویر هم زدن غذای نذری توسط سرباز آمریکایی !

   

                ***********************

                  جدول جالب از عاقبت شوم قاتلان ابا عبدالله (ع)

     گزارش خبرگزاری فارس، دهم محرم سال 61 هجری، حادثه‌ عظیم

     قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن

    از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای

    برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را

 نیمه‌تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.

       افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق

        و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده

    بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه

    از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.

        اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه

      مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و

                                         آخرت رقم زدند.

          «تکیه خبر» با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین(ع)،

         فهرستی از اصلی‌ترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی

             مرگ آنان تهیه کرده است که در جدول زیر ارائه می‌شود:

 
نام نقش وی در کربلا سرانجام و چگونگی مرگ
شمر بن ذی‌الجوشن نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ
محمد بن اشعث بن قیس نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد
عبید الله بن زیاد در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد
یزید بن معاویه چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد
سنان بن انس نقش مؤثری در کشتن اباعبدالله الحسین(ع) داشت زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت
عمر بن سعد مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد
حرملة بن کاهل پرتاب تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع) مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند
حصین بن نُمیر فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد
مالک بن نُسیر کِندی فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند
زرعه دامی از قاتلان امام(ع) هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید
محمد بن اشعث هتک حرمت امام حسین(ع) توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد
عبدالله بن حَوزه تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت
شبث بن ربعی با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند
ابحر بن کعب برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد
شرحبیل از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد مختار او را با آتش سوزاند
عمروبن حجاج در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد
احبش بن مرثد(اخنس) با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد
عبدالله بن ابی حُصین آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد
بَجدل بن سُلیم انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد
اسحاق بن حَیوه حضرمی داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید

                              **********************

                   عکس سر بریده شهید کوچک‌خان جنگلی

           عکس سر بریده شهید کوچک‌خان جنگلی

     (از بابت گذاشتن این عکس معذرت میخوام ولی باید با تاریخ

                             روبرو بشیم حتی اگر تلخ!)

                    *****************************

                  پیام رادان به علی کریمی

     

   گزارش شبکه ایران بهرام رادان بازیگر ایرانی که مدتی است

       در تورنتو به زندگی مشغول است در اقدامی جالب و به

       مناسبت انتخاب علی کریمی در جمع کاندیداهای بهترین

  فوتبالیست سال آسیا پیامی را از تورنتو برای وی ارسال کرده

    است. در این پیام که به طور اختصاصی در روزنامه «تماشا»

                             منتشر شده آمده است:

    «علی کریمی متعلق به پرسپولیس نیست.

  قرمز نیست. او متعلق به ایران است.

  به هر سه رنگش و حتی به آبی آسمانش.

 علی کریمی، یک میراث است، مثل تکه ای

           از تخت جمشید...»

            "جمع آوری: آمنه جعفری"


 

 
          به روز آوری داستان دنباله دار هفته نامه ی سرختر از همیشه

                                   رمان امشب اشکی میریزد

                                      نوشته ی کوروس بابایی

                                            قسمت سوم

                      

آبرویم خواهد رفت .ولی راه حلی پیدا کردم . تصمیم گرفتم به پستچی

مبلغی بدهم که نامه غایبی را بخودم بدهد بهمین جهت عصر آنروز وقتی

پستچی برای پدرم نامه آورد یک ۵ تومانی به او دادم وخواهش کردم نامه

غایبی مدرسه را به خودم بدهد . او هم قبول کرد . از این کار خودم خیلی

خوشحال شدم چون بدین ترتیب اگر چند روزی هم مدرسه نمی رفتم

مانعی نبود .

روز بعد به همانجا رفتم ولی هرچه منتظر شدم او نیامد ، هنگام عصر به

ساختمانی که کلاسهای شبانه در آن قرار داشت سر زدم ولی تلاش من

برای پیدا کردن او بعلت نداشتن آدرس صحیح کلاس درسش بدون نتیجه

ماند .

روزهای سوم و چهار و پنجم نیز گذشت و من نتوانستم او را پیدا کنم تا

اینکه بعدازظهر روز ششم جستجویم ، درست در همان ساعتی که چند

روز قبل برای اولین بار او را دیدم در همان محل به او برخورد کردم اما قبل

از اینکه بتوانم عکس العملی نشان بدهم او وارد یک مغازه صفحه فورشی

شد . منتظر ماندم تا او از مغازه بیرون آمد .

بی اختیار بدنم میلرزید، حال عجیبی داشتم .قلبم به شدت میزد روح ام

زیر لب آهنگی زمزمه میکرد که نغمات آن برای من نامفهوم بود . شاید

این زمزمه ، زمزمه عشق بود ، جوانی بود،شور بود و احساس . بهرحال

نزدیک بود از خوشحالی دیوانه شوم . خودم از حال منقلبی که پیدا کرده

بود تعجب میکردم .

باخودم فکر میکردم وقتی ازصفحه فروشی بیرون آمد چه بگویم و چطور

سرصحبت را با او بازکنم درست در همین لحظه او از مغازه بیرون آمد، زبانم

بند آمده بود . او بطرف من میآمد . حالا کاملا به نزدیک من رسیـــــده بود .

تکیه به دیوار خیابان فرعی که میخواست او در آن بپیچد دادم .جرات پیدا

کردم و گفتم : سلام !

در حالیکه لبخندی ملیح به لب آورد گفت : سلام !

همچنانکه از هیجان به خود میلرزیدم پرسیدم :

تنها هستید ؟

بله !

اجازه میدهید کمی با هم حرف بزنیم ؟

لبخندی زد و چیزی نگفت .

سکوت او علامت رضایتش بود ، بهمین جهت من نیز حرفی نزدم .

آنگاه براه افتادیم . زبان ما فقط نگاه بود ...

بعد از مدتی به پیشنهاد او رفتیم توی کافه ای نشستیم .

چشمان خوشرنگ آبی اش موهای بلوند زیبایش مرا کاملا مجذوب کرده

بود . صورتش یک کوپه گل بود .لبان خوش فرم بهی رنگ داشت .

همچنانکه محو تماشای او بودم به حرف در آمد و گفت : چرا حرف

نمی زنید ، مگر شما میهمان دعوت نکردید ، پس چرا نمی پرسید چی

میل داری ؟

مثل کسی که تازه از خواب گرانی برخاسته باشد دستپاچه شدم از او

معذرت خواهی نمودم و سپس با شرم گفتم :ببخشید ، راستی چی میل

دارید ؟

هرچه شما بخورید .

شما چی میل دارید ؟

من معمولا کافه گلاسه میخورم .

من هم همینطور !

آنگاه دستور دو تا کافه گلاسه دادم و چند دقیقه بعد گارسون دو تا کافه

گلاسه آورد در حین خوردن کافه گلاسه با او سر حرف را باز کردم و بعد از

کمی که درباره مسائل متفرقه باهم صحبت کردیم من از او درباره دوست

پسر یا نامزدش سوال کردم . او به من گفت که هیچ کدام را ندارد .آنگاه با

خوشحالی به او پیشنهاد دوستی دادم .

سکوت کرد و حرفی نزد . ادامه دادم و برایش تعریف کردم که چطور چند

روزی به مدرسه نرفتم و بخاطر پیدا کردن او انتظار کشیدم !

چشمانش حالت شیطانی به خود گرفت و با لبخند در جوابم گفت ، او بعلت

بیماری چند روزی بکلاس نیامده است و اظهار داشت او هم در این مدت

بفکر آن روزمان بوده .

با این کلمات نور امیدی در قلبم درخشید اکنون صدای ضربان قلبم را به

وضوح می شنیدم برای من که تا بحال با دختری آشنا نشده بودم این

لحظات ، فوق العاده سرورانگیز بود ، چنان احساس خوشبختی میکردم

که تا آن روز هرگز آنقدر خوشحالی در خود احساس نکرده بودم .

چشمانش برق میزد ، برق مخصوص ، برقی که میکشت ، شاید هم قبل

از کشتن میسوزاند و خاکستر میکرد . او برای من مافوق همه می نمود .

زیبائی خیره کننده اش ، سحر انگیز و مبهوت کننده بود .

مدت یکساعت از گفتگوی ما در کافه میگذشت که ناگهان متوجه شدم

قیافه او تغییر کرد . چشمانش حالت آرام خود را از دست داد و مثل کسی

که دچار دل درد شده باشد بخود می پیچید . رگهای صورتش متورم شده

بود و سرخی ملیح صورتش جای خود را به کبودی داده بود .

به شدت ناراحت شدم و پرسیدم : حالتان خوب نیست !

لبخندی زورکی به لب آورد و گفت : نه نه چرا ، خوبم .

فقط کمی دچار دل درد شدم ، آنگاه از جا برخاست بعد از معذرت خواهی

به دستشوئی رفت و وقتی برگشت حالش تا اندازه ای خوب شده بود .

درحالیکه از تغییر حال او متعجب شده بودم بخیال اینکه شاید هوای داخل

کافه باعث شده حالش بد شود پیشنهاد کردم کمی به خیابان برویم قدم

بزنیم .

موافقت کرد و بعد از پرداخت صورت حساب از کافه بیرون آمدیم .

ازچند خیابان گذشتیم . چند دقیقه بعد در یکی از خیابان های فرعی

منشعب از کاخ بودیم .خیابان خلوت بود وصدای قدم های ما در آن طنین

می افکند .

آن روز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود چون حس میکردم با به

دست آوردن او خوشبختی واقعی را به دست آورده ام .

برای کسی که همیشه عشق را مسخره میگرفت این صحنه کاملا

رویایی بود و باور نکردنی ، اما بهرحال پیش آمده بود .

در لحظاتی که دستهای سوزان من دستهای لطیف و نرم او را می فشرد

او فقط لبخند میزد .

من در حالیکه به تبسم شیرین اش چشم دوخته بودم به او گفتم دوستش

دارم ، خیلی زیاد . وحتی بخاطر این دوستی حاضرم جانم را نیز بدهم .

او نیز اعتراف کرد که دوستم دارد و من هم این خاطره را که از او بیاد دارم

برای همیشه در قلبم جای دادم و هرگز فراموش نمی کنم .

شور و احساس بی سابقه ای در وجودم موج میزد از اینکه دختر ایده آل

خود را یافته بودم بی نهایت احساس خوشحالی میکردم . او برای من

اکنون بتی پرستیدنی بود .

من و او مدت زیادی در خیابان قدم زدیم و وقتیکه شب میخواست چادر

سیاهش را بر پرده آبی آسمان بگسترد با موافقت او از هم جدا شدیم .

من از بس در مقابل این برخورد و آشنایی گیج و مبهوت بودم که حتی

فراموش کردم اسمش را بپرسم و هنگام خداحافظی او خودش این

موضوع را بمن یادآوری کرد و گفت : اسم من رویا است و در سال اول

دانشکده حقوق مشغول تحصیل هستم .

من هم خودم را معرفی کردم و گفتم اسم من بهمن است و در دبیرستان

تحصیل میکنم .

آنگاه دستهایمان بر روی هم قرار گرفت و چشمان مشتاقمان با هم تلاقی

کرد و بعد از لحظه ای مکث هر دو بر خلاف میل امان از هم جدا گشتیم و

در حالیکه قول دادم فردا او را ببینم راهی خانه شدم اما خاطره فراموش

نشدنی آن روز همچنان در قلبم ماند ......................ادامـــــــــــــــه دارد

    


 

 
 

 ترانه ی وعده ی ما لب دریا سروده ی مریم حیدرزاده

               

                   عصر ما عصر فریبـــــــــــــــــــــــــــــــــــه


                   عصر اسمهای غریبــــــــــــــــــــــــــــــــه


                   عصر پژمردن گلــــــــــــــــــــــــــــــــــدون


                   چترهای ســـــــــــــــــــــــــــــیاه تو بارون


                   شهر ما سرش شــــــــــــــــــــــــــــلوغه


                   وعدهاش همه دروغــــــــــــــــــــــــــــــه


                   آسموناش پــــــــــــــــــــــــــــــــــــر دوده


                   قلب عاشقاش کــــــــــــــــــــــــــــــــبوده


                   کاش توی قحطی شـــــــــــــــــــــــــقایق


                   بشـــــــــــــــــــــــــــــــینیم توی یه قـایق


                   بزنیم دلو به دریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


                   من و تو تنهای تنــــــــــــــــــــــــــــــــــها


                   خونه هامون پرنـــــــــــــــــــــــــــــــــــرده


                   پشت هر پنجــــــــــــــــــــــــــره پــــــرده


                   قفسها پر پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرنده


                   لبهای بدون خــــــــــــــــــــــــــــــــــــنده


                   چشمها خونه ی ســـــــــــــــــــــــــــواله


                   مهربون شدن محــــــــــــــــــــــــــــــــاله


                   نه برای عشــــــــــــــــــــــــــــــق میلی


                   نه کسی به فکر لیــــــــــــــــــــــــــــلی


                   کاش توی قحطی شـــــــــــــــــــــــقایق


                   بشینیم توی یه قایــــــــــــــــــــــــــــــق


                   بزنیم دلو به دریــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


                   منو تو تنهای تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــها


                   اونقده میریم که ســــــــــــــــــــــــــاحل


                   از منو تو بشه غــــــــــــــــــــــــــــــــافل


                   قایق رو با هم میــــــــــــــــــــــــــــرونیم


                   اونجا تا ابــــــــــــــــــــــــــــــــد میمونیم


                   جای که نه اســــــــــــــــــــــــــــمونش


                   نه صدای مردومـــــــــــــــــــــــــــــونش


                   نه غمش نه جنب وجــــــــــــــــــوشش


                   نه گلای گل فروشــــــــــــــــــــــــــــش


                   مثل اینجا اهــــــــــــــــــــــــــنی نیست


                   پس ببین یادت بمـــــــــــــــــــــــــــــونه


                   کسی هم اینو نـــــــــــــــــــــــــــــدونه


                   زنده بودیم اگه فـــــــــــــــــــــــــــــــردا


                   وعده ی ما لبه دریـــــــــــــــــــــــــــــــا...

                           **********************

    شماره ی بعدی سه شنبه ۲۱ آذر ماه ۹۱ بروز میشود

                    بــــــــــــــــــــــــــــدرود